دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

velveshia
velveshia

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد دكتر علي شريعتي

velveshia
velveshia

دستم بوی گل ميداد من رو به جرم گل چيدن گرفتند و محاکمه کردند ولی کسی فکر نکرد شايد من گلی کاشته باشم

velveshia
velveshia

نگاه = 1 لبخند 7 لبخند = 1 ملاقات 7 ملاقات = 1 پیشنهاد 7 پیشنهاد = 1 بوسه 7 بوسه = 1 ازدواج 1 ازدواج = 7777 تا مشكل پس مراقب نگاهت باش

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

مينويسم نامه و روزي از اينجا ميروم با خيال او ولي تنهاي تنها ميروم در جوابم شايد او حتي نگويد کيستي شايد او حتي بگويد لايق من نيستي مينويسم من که عمري با خيالت زيستم گاهي از من ياد کن ، حالا که ديگر نيستم

velveshia
velveshia

در کودکی : پاك کن هایی ز پاکی داشتیم، یک تراش سرخ لاکی داشتیم، کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت، دوشمان از حلقه هایش درد داشت، ... ... گرمی دستانمان از آه بود ، برگ دفترهایمان از کاه بود، تا درون نیمکت جا میشدیم ، ما پراز تصمیم کبری میشدیم ، با وجود سوز و سرمای شدید ، ریزعلی پیراهنش را میدرید، کاش میشد باز کوچک میشدیم ، لااقل یک روز کودک میشدیم ...!

velveshia
velveshia

یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است ............................

velveshia
velveshia

شب بود و ستاره بود و من و ماه شب رفت و ستاره رفت و من ماندم وآه این شعر رو امشب خانم شیرین تو وضعیت سفید خوند منم این جا یادداشتش کردم راستی پریشب یه خواب با مزه دیدم خواب هادی . نمیدونم تو خواب من چیکار میکرد ولی از خواب بیدار شدم حس خوبی داشتم

velveshia
dldnu3czg10alo6tcnt.jpg velveshia

او هم نگاري بوده است...

velveshia
velveshia

من دیگه اینجا نمیام هیشکی جواب آدمو نمیده

velveshia
velveshia

سلام دوستان

velveshia
velveshia

چه ساده بودم که گمان میکردم به دورم میگردندکسانی که مرا دور میزنند

velveshia
velveshia

و اينك باران بر لبهء پنجرهء احساسم مي نشيند و چشمانم را نوازش مي دهد تا شايد از لحظه هاي دلتنگي عبور كنم

velveshia
velveshia

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم (ح. پناهی)

velveshia
velveshia

كاش دنيا يك بار هم كه شده بازيش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد اين برد های تكراری برايش؟!....

velveshia
velveshia

آب را گل کردند ... چشم ها را بستند و چه با دل کردند ... وای سهراب کجایی آخر ؟ ... زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند ... تو کجایی سهراب ؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ... ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است! .... دل خوش سیری چند ؟ صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...! قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟!؟