velveshia
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد
دیگران ابراز انزجار می کند که
در خودش وجود دارد
دكتر علي شريعتي
velveshia
دستم بوی گل ميداد من رو به جرم گل چيدن گرفتند و محاکمه کردند ولی کسی فکر نکرد شايد من گلی کاشته باشم
velveshia
مينويسم نامه و روزي از اينجا ميروم با خيال او ولي تنهاي تنها ميروم در جوابم شايد او حتي نگويد کيستي شايد او حتي بگويد لايق من نيستي مينويسم من که عمري با خيالت زيستم گاهي از من ياد کن ، حالا که ديگر نيستم
velveshia
در کودکی : پاك کن هایی ز پاکی داشتیم، یک تراش سرخ لاکی داشتیم، کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت، دوشمان از حلقه هایش درد داشت، ... ... گرمی دستانمان از آه بود ، برگ دفترهایمان از کاه بود، تا درون نیمکت جا میشدیم ، ما پراز تصمیم کبری میشدیم ، با وجود سوز و سرمای شدید ، ریزعلی پیراهنش را میدرید، کاش میشد باز کوچک میشدیم ، لااقل یک روز کودک میشدیم ...!
velveshia
یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است ............................
velveshia
شب بود و ستاره بود و من و ماه شب رفت و ستاره رفت و من ماندم وآه این شعر رو امشب خانم شیرین تو وضعیت سفید خوند منم این جا یادداشتش کردم راستی پریشب یه خواب با مزه دیدم خواب هادی . نمیدونم تو خواب من چیکار میکرد ولی از خواب بیدار شدم حس خوبی داشتم
velveshia
من دیگه اینجا نمیام هیشکی جواب آدمو نمیده
velveshia
چه ساده بودم که گمان میکردم به دورم میگردندکسانی که مرا دور میزنند
velveshia
و اينك باران بر لبهء پنجرهء احساسم مي نشيند و چشمانم را نوازش مي دهد تا شايد از لحظه هاي دلتنگي عبور كنم
velveshia
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
(ح. پناهی)
velveshia
كاش دنيا يك بار هم كه شده بازيش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد اين برد های تكراری برايش؟!....
velveshia
آب را گل کردند ... چشم ها را بستند و چه با دل کردند ... وای سهراب کجایی آخر ؟ ... زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند ... تو کجایی سهراب ؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ... ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است! .... دل خوش سیری چند ؟ صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...! قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟!؟