velveshia
خندیدن، خوب است قهقهه، عالی است گریستن، آدم را آرام می کند اما… لعنت بر بغض . .
velveshia
زندگی آن هنگام زیباست که آدمی بداند فکری بخاطرش در هیاهوست
velveshia
ياد سهراب بخير
آنكه تا لحظه خاموشى گفت : تو مرا ياد كنى يا نكنى ، من به یادت هستم.
velveshia
در دلم آرزوی آمدنت میمیرد..... رفته ای اینک .... اما...آیا... باز میگردی؟ چه تمنای محال....! خنده ام میگرد...
velveshia
شده ام معـــادله چند مجـــــهولـی... ایــــــــن روزها... هيچ کـــــــــس... از هيچ راهــــــــی... مــــرا نميفهمد...!
velveshia
چشم هایم را می بندم،
زمان را متوقف می کنم،
مسافت ها را از بین می برم،
و تو را تا ابـــــــد در آغوش می گیرم،
دلم برای آغوش گرفتنت تنـــــــــــــــــــگ است...
velveshia
ژوبرت برای یاد گرفتن آنچه که میخواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم، اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که میدانم، احتیاج به جوانی دارم...
velveshia
گاهی گمان نمیکنی و میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود گاهی هزار دوره دعا بی استجابت است گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود گاهی گدای گدایی و بخت نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود…
velveshia
جهان سوم جایی است ، که اگر بخواهی کشورت را آباد کنی خانه ات خراب خواهد شد و اگر بخواهی خانه ات را آباد کنی باید در تخریب مملکتت بکوشی.
velveshia
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند. وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است. وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است. وقتی گریستم، گفتند دروغ است. وقتی خندیدم، گفتند دیوانه است. دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم. (دکتر علی شریعتی)
velveshia
گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی بلکه برای اینکه ببینی برای چه کسانی اهمیت داری...... که این دیوار را بشکنند
velveshia
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد! تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟! جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!
velveshia
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.
velveshia
چرا به بیراهه میروم ، دلم گرفته ، به دنبال آشیانه میروم ، آشیانه من کجاست ، دل من خسته و تنهاست ، کسی میشوند فریاد مرا ، نه عزیزم اینجا سرزمین غمهاست.
velveshia
نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی
به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی
نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی
به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی
نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم تا ابد نشاندی