velveshia
در آن ساعت که مامانیم و هوئی.... ز بخشایش فرو مگذار موئی
velveshia
شناسائیش بر کس نیست دشوار .....ولیکن هم به حیرت میکشد کار
velveshia
شهین خانم و مهین خانم توی خیابون به هم رسیدند، بعد از کلی احوالپرسی و چاق سلامتی شهین خانم پرسید: راستی از دخترت چه خبر؟ دو سالی باید باشه که ازدواج کرده، از زندگیش راضیه؟ بچه دار شد؟ مهین خانم یه بادی به غبغب انداخت و گفت : آره جونم، این پسره، شوهرش، مثل پروانه دور سرش می چرخه، اون سال اول عروسی که دائم مسافرت بودن، همه جا رو رفتن دیدن، عید اون سال هم رفتن اروپا برای من هم یه پالتوی خیلی قشنگ آورده بود، تو کارهای خونه هم نمی گذاره دست از سیاه به سفید بزنه، وقتی هم که حامله بود دیگه هیچی، این قدر بهش می رسید حالا هم که بچه شون به دنیا اومده تا پوشک بچه رو هم این عوض می کنه، آره شکر خدا خوشبخت شد بچه ام . شهین خانم گفت شکر خدا، ببینم پسرت چه کار می کنه؟ از زنش راضیه؟ مهین خانم یه آهی کشید و یه پشت چشم اومد که ای خواهر نگو که دلم خونه، پسر بدبختم هر چی درمیاره همش خرج مسافرت این دختره می کنه، انگار زمین خونه شون میخ داره! اون سال اول که اصلا توی خونه بند نبودن،اصلا فکر نمی کرد که بابا این بدبخت خرج این همه سفر رو از کجا بیاره، بعدش هم عیدیه رفتن دبی، دختره برا ننه اش رفته بود یه پالتو
velveshia
بعضـی از آدم ها شبیه سوراخ های اول کمربنـدن همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان !
velveshia
محیط از شرم جودش زیر افلاک..... جبینواری عرق شد بر سر خاک
velveshia
امام علی علیه السلام: « کم ارزش ترین علم آن است که برسرزبان باشدووالاترینش آنچه به عمل آید »
velveshia
شبی از شبها مردی خواب عجیبی دید. او دید که در عالم رویا پا به پای خداوند روی ماسه های ساحل دریا قدم می زند و در همان حال در آسمان بالای سرش خاطرات دوران زندگیاش به صورت فیلمی در حال نمایش است .او که محو تماشای زندگی اش بود ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یکنفر روی شنها دیده میشود و آن هم وقتهای است که او دوران پر درد و رنج زندگیاش را طی میکرده است . بنابراین با ناراحتی به خدا که در کنارش راه میرفت رو کرد و گفت : پروردگارا ، تو فرموده بودی اگر کسی به تو روی آورد و تو را دوست بدارد در تمام مسیر زندگی کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد . پس چرا در مشکلترین لحظات زندگیام فقط جای پای یکنفر وجود دارد ، چرا مرا در لحظاتی که به تو سخت نیاز داشتم ، تنهام گذاشتی ؟ خداوند لبخندی زد و گفت : بنده عزیزم من دوستت دارم و هرگز تو را تنها نگذاشتهام . زمان هایی که در رنج و سختی بودی ، من تو را روی دستانم بلند کرده بودم تا به سلامت از موانع و مشکلات عبور کنی!
velveshia
رفتم سرِ خاكِ مادربزرگم دارم با یه تیكه سنگ كوچولو میزنم به سنگِ قبرش، خانومه اومده میگه میخواى فاتحه بخونى؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ كلید نیاوردم،موندم پشتِ در،منتظرم درُ باز كنه!
velveshia
کهن شود همه کس را به روزگار ارادت ......مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت
velveshia
مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی....... به زیر پای هجرانش لگدکوب ستم کردی
velveshia
عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي...