velveshia
خدا بین بنده هایی که خلق کرده هیچ فرقی نذاشته فقط واسه بعضی ها شعور رو آپشن قرار داده.
velveshia
عشــــق بازی مــی کنی با سکوت بَس كه ، واژه هـــا ، نامَـــــــردن مگر این زندگی چه می خواهد به من و تو بدهد که تو از من چشم برداریی و من نگویم که دوستت دارم
velveshia
تا حالا دقت کردین ما به بانک اعتماد می کنیم و پولامونو می ذاریم اونجا، ولی بانک به ما اعتماد نداره حتی خودکارها رو هم زنجیر کرده!
velveshia
مرداب به رود گفت : چرا اينقدر زلالى ؟ گفت : ( ( گذشتم ...
velveshia
آدم هـــــای دنیــــــای مـــــــن،
فعــــــل هایی را صـــــــرف می كنند كه
برایشــان صــــــــرف داشـــــــته باشــد !!
velveshia
شانس ما همیشه تو سینما یا تىاتر , صندلیی جلویی یه خانومی نشسته که موهاشو اندازه گنبد امام زاده داوود بالا برده
velveshia
لــــــــذتــی کــه در پيدا كردن پول در جيـــــــبِ لباس هاىِ قديمیمون هست تو گرفتن پول تو جيبـــــــــى نيست.. !!!
velveshia
کاش می فهمیدی که برای داشتنت ....دلی را به دریا زدم که از اب بسیار واهمه داشت
velveshia
غربت را نباید درالفبای شهرغریب جستجو کرد. همین ک عزیزت نگاهش را ب طرف دیگری کرد، تو غریبی.
velveshia
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
velveshia
ما سم ِ مار را با پادزهر خنثی می کنیم اما سم ِ کلمات را چه گونه؟ نمی دانم! حالم خوب نیست! حسین پناهی