velveshia
باد با چراغ خاموش کاری ندارد ... اگر در سختی هستی ،بدان که روشنی !!!
velveshia
هر موجودی در طبیعت «آنچنان است که باید باشد» و تنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد نیست. آدمی هرچه روح می گیرد و هرچه از آن که «هست» فاصله می یابد از آنکه «باید باشد» نیز دورتر می شود و این است که هرکه متعالی تر است, از وحشت ابتذال هراسناک تر است و از بودن خویش ناخوشنودتر و این است فرق میان انسان و حیوان کویر / ص 175 "دکتر علی شریعتی"
velveshia
چه فرقی می کند...
من عاشق تو باشم...
یا عاشق رنگین کمان...
وقتی هردو هفت خطید!!!
velveshia
میزی برای کار... کاری برای تخت... تختی برای خواب... خوابی برای جان... جانی برای مرگ... مرگی برای یاد... یادی برای سنگ... این بود زندگی...!! «زنده یاد حسین پناهی»
velveshia
تو در صورت داشتن شرایط زیر آدم بیکاری هستی : . . . . 1-عضو دنبالر یا [!] بوک باشی!!! . . . . . . 2-موبایل داشته باشی! . . . . . . 4-وقتتو واسه خوندن این مطلب تلف میکنی! . . . . . . . 5- نفهمیدی تو این مطلب شماره 3 وجود نداره؟!!!!!! . . . . . . . 7-الان چک کردی ببینی که شماره 3 هست یا نه؟!!!! . . . . . . . . . 8- شماره 6 کجاست؟!! . . . . . . 9-حالا لبخند می زنی!!! . . . . . 10- شماره 1 کجاست؟ . . . 11-هه هه هه رفتی چک کنی ببنی شماره 1 هست . . . . . حالا خداییش فکر می کنی آدم بیکـــــــاری نیستی؟؟
velveshia
هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم می گویند باران رساناست شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند
velveshia
می شنوی... خوب گوش کن صدایمان می زنند شقایق های خوشبختی در همین حوالی اند صدایشان را می شنوی
velveshia
چه بی پــــــــــروا دلـــــــــم آغــــــــوش مـمــــنـوعـه ای را میخــــــواهد.. که شـرعـی بودنـش را تـنـها من مـــــــیدانـم و دلــــــم و تــــــــــو ...
velveshia
هرگز در زندگی این دو را ابراز نکنید: نخست، آنچه نیستید و دوم ، همه آنچه هستید!
velveshia
چه رسم جالبی است، محبتت را میگذارند پای احتیاجت، صداقتت را میگذارند پای سادگیت، سکوتت را میگذارند پای نفهمیت، نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت، و وفاداریت را پای بی کسیت، و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بی کس و محتاج....!!!
velveshia
اشکم قطره قطره می چکد از ناودان تنهایی این ناودان مدتهاست چشم به راه توست ... برگرد تنهایی عجیب درد دارد ...
velveshia
باید می دانستم سرانجام تو را از اینجا خواهد برد این جاده که زیر پای تو نشسته بود
velveshia
حرف ها دارم ... اما.... بزنم یا نزنم؟ با توام ! با تو ! خدایا بزنم یا نزنم ؟ همه ی حرف دلم با تو همین است که << دوست ...>> چه کنم حرف دلم را بزنم یا نزنم؟ عهد کردم که دگر از قول وغزل دم نزنم ... زیر قول دلم اما بزنم یا نزنم؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم اینست...؟ دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود ... خار بر چشم تمنا بزنم یا نزنم؟ *قیصر امین پور*