velveshia
عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي...
velveshia
بار دیگر آغوش میگشایم هر چند تو نیستی اما خدایی هست که مرا در آغوشش بکشد
velveshia
تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان.....بگشود نافهای و در آرزو ببست
بازی با کلمات و دِل واژه ...
وداع یار...................
velveshia
معلم: هرکي سوال بعدي منو جواب بده ميتونه بره خونه. شاگرد نخاله کيفشو از پنجره ميندازه بيرون... -معلم با عصبانيت: کي اون کيفو انداخت بيرون؟ من بودم آقا..خداحافظ
velveshia
بعضی ها خیلی خوب خودشون رو به نفهمی میزنن حتی بهتر از یک خر............................
velveshia
یک بازاریابِ جارو برقی درِ خانهای رفته، خانومی در را میگشاید، قبل از آنکه خانوم حرفی بزند بازاریاب وارد خانه شده و یک کیسه کود گاوی روی فرش خالی میکند بازاریاب میگوید: اگر من قادر به تمیز کردن اینها با این جاروبرقی قدرتمند نباشم حاضرم که تمام این گ...ها را بخورم!! خانوم: سس سفید میخوای یا قرمز؟ بازار یاب چرا؟ خانوم: چند وقت برق خونمون قطعه!!