velveshia
دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد...!!
بیچاره ۲ بار بیشتر دروغ نگفت...!!
انگشت نما شد...!!
ولی ما...!!
velveshia
ادبیات مردان هنگام زمین خوردن همسرشان: در دوران نامزدی: الهی بمیرم طوریت که نشد؟ سال اول ازدواج: عزیزم بیشتر مواظب باش سه سال بعد از ازدواج:مگه کوری؟؟جلو پاتو نگاه کن چند سال بعد: آخیش دلم خنک شد!!!
velveshia
هرچی هست نپذیر ! سعی کن اونارا باب میل خودت تغییر بدی که بد سختی نکشی !
velveshia
خدایا! پس کِی تمام می شود این روزها! کِــــــــی به ســـر می رســـد این جدایــــی! خدایا! دلتنگـــــــــــــــــــــــم...! دلتنگ رویاهایی که دارند فراموش می شوند و دلتنگ خاطراتی که هــرگز فراموش نمی شـوند...!
velveshia
هرگاه صدایی سلام می کند
تپش قلب می گیرم!
من دیگر کشش خدا حافظی ندارم
مرا ببخش
که جواب سلامت را نمی دهم!!..
velveshia
من بچه که بودم وقتی مامانم میخوابید, میرفتم چک میکردم نفس بکشه.... همچین آدمی بودم..
velveshia
فکر میکردم تو همدردی! ولی نه! تو هم دردی
velveshia
دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم .... نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم ... برای اینکه نگذارم بیایند ....!!
velveshia
این روزها هرکی منو میبینه میگه : وااای خوش به حـالت چقدر لاغــر شدی. رمـــز موفقیتـت چـــی بوده؟!!! من فقـــط لبخـــند میزنم و تو دلـم میگم: بازیچـــــــه شـــدن
velveshia
همیشه خوب خداحافظی كنید! گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق میافتد كه فرصتی برای یك خداحافظی خوب پیدا نمیكنید ! گاهی جای بوسهای كه هنگام خداحافظی نكردهاید، تا ابد درد میكند....
velveshia
دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! اینطوری تعریف میکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی 20 کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد. من هم بی معطلی پریدم توش. اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!! وحشت کردم داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمیتونستم حتی جیغ بکشم ماشین
velveshia
اخه از خود گذشتگی تا چه حد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
velveshia
ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺩﺭﺩ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﻫﯿﭽﯽ
ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ، ﺑﯿﺪﺍﺭﻫﻢ ﻧﻤﯿﺸﻪ