دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

رویا.....

velveshia
top_1_shahrivar_pic_11.jpg velveshia

......

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

شیرین عقل.....

velveshia
velveshia

غضنفر پتروس فداکار رو با دهقان فداکار قاطی می کنه می ره انگشت می کنه تو چشم راننده قطار.

velveshia
velveshia

سوال امتحوانی غضنفر :ضامن آهو چیست؟جواب غضنفر :قسمتی ازبدن آهو که اگرآنرا بکشیمآهو منفجر میشود

velveshia
velveshia

.اینجا ایران است یعنی : ببخشید پرواز ۱۷:۴۵ چه ساعتی میشینه ؟ ببخشید اتوبوس ۹:۳۰ ساعت چند حرکت میکنه ؟ ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین ؟ چنده !؟

velveshia
velveshia

جواب منطقی اکثر پدرهای ایرانی در مقابل اجازه گرفتن فرزندانشان برای انجام کاری : 1) اگر قبلا کسی آن کار را انجام نداده باشد : آخه کی تاحالا همچین غلطی کرده که تو میخوای بکنی ؟ 2) اگر قبلا کسی آن کار را انجام داده باشد : حالا هرکی هر غلطی کرد تو هم باید بکنی ؟

velveshia
velveshia

دریا چه دل پاک و نجیبی دارد بنگر که چه حالت غریبی دارد آن موج که سر به صخره ها میکوبد با من چه شباهت عجیبی دارد . . .

velveshia
128622014723.jpg velveshia

.......................

velveshia
12131835828.jpg velveshia

......

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

یادگاری......

velveshia
velveshia

به شاهزاده خبر دادند که جوان فقیری در شهر هست که بسیار به تو شباهت دارد ، دستور داد و جوان را به حضورش آوردند. شاهزاده بر روی تخت نشسته بود ، بادی به غبغب انداخت و در حضور درباریان گفت: از سر و وضع فقیرانه ات که بگذریم ، بسیار به ما شباهت داری ، بگو ببینم مادرت قبلا در دربار خدمت نمی کرده است؟؟؟ درباریان خنده تمسخر آمیزی کردند و به جوان با تحقیر نگریستند. جوان لبخندی زد و گفت: اعلا حضرتا ، مادر من فلج مادر زاد است ، اما پدرم چندی باغبان شاه بوده است !

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

راضی

velveshia
velveshia

سه نفر بودن با چهار تا سیب. به ریش‌سفید شهر می‌گن: اینا رو بین ما تقسیم کن. پیر می‌پرسه: انسانی یا خدایی؟ می‌گن: خب حالا خدایی مثلا. . . . پیر هم به اولی سه تا سیب می‌ده، به دومی یه دونه و یه لگد هم می‌زنه به سومی.

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

کیان