velveshia
اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی دکتر شریعتی
velveshia
خدایا به خوبان عزت داده ای به بدان ثروت نکند ما به تماشای جهان آمده ایم!!؟
velveshia
شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش: من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه تو فانوس شب من باشي
velveshia
من در کشوری زندگی میکنم که زبانش «پارسی» است، اما به آن «فارسی» میگویند، چون عربی «پ» ندارد. (معلم شهید،دکترعلی شریعتی)
velveshia
یك روز صبح روزنامه نگاری داشت به سر كار می رفت كه به خاطر تصادفی كه شده بود توی ترافیك گیر افتاده بود. او می خواست كارش را انجام بدهد و از تصادف خبری تهیه كند .جمعیت زیادی دور محوطه تصادف جمع شده بودند بنابراین خبرنگار برای رساندن خود به محل تصادف فكری كرد و بعد فریاد زد بذارید رد شم من پسرشم من پسرشم وقتی به صحنه نزدیك تر شد فكر می كنید چی دید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یك الاغ
velveshia
سکوت ؛ سرشار از سخنان ناگفته است . . . از حرکات نا کرده . . . اعتراف به عشق های پنهان و شگفتی های بر زبان نیامده . . . در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من . . .!!!
velveshia
بگذار که شیطنت عشق ، چشمان تو رو بر عریانی خویش بگشاید و کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن
velveshia
دیگر احتیاط لازم نیست شکستنی ها شکست هرجور مایلید رفتارکنید