دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

velveshia
velveshia

چگونه از نگاه تو دور بایستم که در بی آوازی حریم واژه را شکسته ای و من حتی نفس برای کشیدن هم ندارم از بی تابی چگونه سر می کنم خویشتن را نمی شود تو را رعایت کرد و باورت هیچ سخت نیست که بودن ات حکایتی دارد نبودن ات حکایتی دیگر....

velveshia
velveshia

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که . . . هیچ وقت فکر آمدن نیست

velveshia
velveshia

به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی ؟ مادرش پرسید دعوا کردی باز؟ پدرش گفت و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود

velveshia
velveshia

دکتر شريعتی: لحظه ها را گذرانديم که به خوشبختی برسيم، غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.

velveshia
velveshia

افسوس که هر چه سعی کردم مردم بفهمند،فقط به من خندیدند "چارلی چاپلین"

velveshia
velveshia

یه شب یه نفر از کنار قبرستون رد میشده، می بینه همه مرده ها روی قبرشون نشستن! ازشون می پرسه: چی شده؟ میگن: سؤالات شب اول قبر لو رفته، گفتن بیرون بشینید تا دوباره سوال طرح کنیم.

velveshia
velveshia

پسر : پدر، من به دوست دخترم چی هدیه بدم ؟ * پدر : دوست دخترت چه شکلیه ؟!!! ... * پسر : ماه ، عسل ، پنجه آفتاب ، خوشگل ، زیبا ، عالی و البته دوست داشتنی ♥ ♥ * پدر : شماره ی منو بهش بده

velveshia
velveshia

قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن. گابریل گارسیا مارکز

velveshia
velveshia

مجریه تو رادیو میگه بخشنده‌ترین آدمی که تو زندگیتون دیدین کیه؟ طرف زنگ زده میگه خدا!!

velveshia
velveshia

حیات آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛ برای آنها تنها نشانه ی حیات؛ بخار گرم نفس هایشان است! کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی! از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟ .

velveshia
velveshia

وقتي واقعيت ها ادم را فريب دهند چه كار ميشود كرد؟ روزگاريست كه حقيقت هم لباسي از دروغ برتن كرده استو راست راست توي خيابان راه ميرود عشق نشسته است كنار خيابان كلاهي كشيده بر سر ودارد گدايي ميكند و مرگ در قالب دختري زيبا گلهاي زرد ميفرشدوزندگي درلباس افسر پليس براي ماشين هاي تمدن سوت ميزند

velveshia
velveshia

گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...! نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...! ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست ...

velveshia
velveshia

قلمی از قلمدان قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید. قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ. تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟ مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی "عبید زاکانی"

velveshia
velveshia

گاهی باید بخاطر دل دیگران ماسک زد

velveshia
velveshia

قبل از ازدواج پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم. دختر: می‌خوای از پیشت برم؟ پسر: حتی فکرشم نکن! دختر: دوسم داری؟ پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز! دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟ پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟ دختر: منو می‌بوسی؟ پسر: معلومه! هر موقع که بتونم. دختر: منو می‌زنی؟ پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟! دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟! پسر: بله. دختر: عزیزم! بعد از ازدواج کاری نداره! از پایین به بالا بخون