دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

velveshia
velveshia

نميدونم چرا وقتي سگ ميشم هيچكي دوسم نداره ولي وقتي خر ميشم همه عاشقم ميشن؟؟؟؟!!!!

velveshia
velveshia

استاد سر کلاس گفت کسی خدا رو دیده؟ همه گفتند : . . . نه . . . ! استاد گفت کسی صدای خدا را شنیده ؟ همه گفتند : . . . نه . . . ! استاد گفت کسی خدا را لمس کرده؟ همه گفتند : . . . نه . . . ! استاد گفت پس خدا وجود ندارد یکی از دانشجویان بلند شد و گفت : کسی عقل استاد را دیده ؟ همه گفتند : . . نه .. ! دانشجو گفت کسی صدای عقل استاد را شنیده ؟ همه گفتند : . . نه . . ! دانشجو گفت کسی عقل استاد را لمس کرده ؟ همه گفتند : . . نه . . ! دانشجو گفت پس استاد عقل نداره !!!

velveshia
velveshia

دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم.

velveshia
velveshia

درد و دل های یک دختر ! دختری هستم به سن سی و سه فارغ از درس و کلاس و مدرسه مدرک لیسانس دارم در زبان دارم از خود خانه و جا و مکان مرغم و خواهم زبهر خود خروس مانده ام در حسرت تاج عروس مبل واسباب ولوازم هرچه هست پنکه وسرویس خواب وفرش وتخت هست موجود وجهازم کامل است پول نقد و زانتیا هم شامل است هرچه گویی هست وتنهاشوی نیست برسرم گیسو و زلف و موی نیست ترسم از بی شوهری گردم تلف بر دهانم آید از اندوه کف کاش جای این همه پول و پِله گیر میکرد شوهری توی تله میشدم عبد و کنیز شوی خود می نمودم چاره درد موی خود گیسوانی عاریت چون یال اسب می نشاندم بر سرم با زور چسب زلف خود را چون پریشان کردمی حتم دارم در دلش جا کردمی آنچنان شوری زخود برپاکنم تاکه شاید در دلش ماًوا کنم بارالها تو کرم کن شوی را خود مرتب می کنم این موی را !

velveshia
velveshia

كاش كودك بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود، اي كاش كودك بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي كاش كودك بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه همه چيز را فراموش مي كردم

velveshia
velveshia

مادر گفت: عشق يعني فرزند. پدر گفت :عشق يعني همسر. دخترک گفت: عشق يعني عروسک. معلم گفت :عشق يعني بچه ها. خسرو گفت: عشق يعني شيرين. شيرين گفت: عشق يعني خسرو . اما فرهاد هيچ نگفت. فرهاد نگاهش را به آسمان برد. باچشماني باراني. ميخواست فرياد بزند اماسکوت کرد!‌ميخواست شکايت کند اما نکرد. نفسش ديگر بالا نمي آمد.سرش را پايين آورد و رفت! هر چند که باران نمي گذاشت جلوي پايش را ببيند! ولي او نايستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون ميدانست او نبايد بماند. و عشق معنا شد!!!

velveshia
velveshia

پیرمرد صبح زود از خانه بیرون آمد. پیاده رو در دست تعمیر بود. در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان ماشینی به او زد. به زمین افتاد. مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران از او خواستند که آماده شود تا از استخوان هایش عکسبرداری شود. پیرمرد به فکر فرو رفت و یکباره از جا بلند شد و لنگ لنگان به سمت در رفت. به پرستاری که می خواست مانع رفتنش شود گفت که عجله دارد و نیازی به عکس­برداری نیست. پرستار سعی کرد او را برای ماندن و ادامه درمان قانع کند ولی موفق نشدند. از پیرمرد دلیل عجله اش را پرسید. در جواب گفت: زنم در خانه سالمندان است. من هر صبح به آنجا می­روم و صبحانه را با او می خورم. نمی­خواهم دیر شود! پرستار گفت: اصلا نگران نباشید. ما به او خبر می­دهیم که امروز دیرتر می رسید. پیرمرد جواب داد: متاسفم! او بیماریِ فراموشی دارد و متوجه چیزی نخواهد شد و حتی مرا هم نمی­شناسد! پرستار با تعجب پرسید: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید در حالی که شما را نمی­شناسد؟ پیرمرد با صدایی غمگین و آرام گفت: اما من که می­دانم او کیست!

velveshia
velveshia

من فقط دارم سعی میکنم همرنگ جماعت شوم اما می شود کمی کمکم کنید آی جماعت . . . شماها دقیقا چه رنگی هستید ؟!

velveshia
velveshia

چه زیبا گفته ای سهراب : تا شقایق هست زندگى باید كرد ، پس عشق كه رفت زندگى را چه كنم ؟؟؟؟ سایه تلخ جدایى آمد عاشقى را چه كنم ؟؟؟؟ دل و جان را به نگاهى باختم سادگى را چه كنم؟؟؟

velveshia
velveshia

تونخواهی که عزیزم بشوی،زور که نیست، یانگاهم بکندچشم تو مجبورکه نیست، شده یک روزبیایی به دلم سربزنی؟ بی وفا خانه ی تنهایی من دوركه نیست

velveshia
velveshia

سهراب گفتی:چشمها را باید شست..... .شستم ولی !. گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !. گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !... او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!! فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: " دیوانه باران ندیده

velveshia
velveshia

می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی می رسد روزی که بی من در کنار قبر من شعرهای گفته ام را مو به مو از بر کنی

velveshia
velveshia

انتخاب با توست باد می وزد ............... می توانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی ...! تصمیم با توست ...

velveshia
velveshia

گاهـی حجـم دلــــتنـگی هایـم آن قــَـــدر زیـاد میشود که دنیــــا با تمام وسعتش برایـَم تنگ میشود ... ... دلتنــگـم ... دلتنـــــگ کسی کـــــه گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از حرکـت ایستـاد ... دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید ... دلتنگ خود َم ... خودی که مدتهــــــــــاست گم کـر د ه ام ...

velveshia
velveshia

کاش اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه " حالت چطوره ؟ " و تو جواب میدی " خوبم! " کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه : " می دونم خوب نیستی ... "!!!