دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

velveshia
velveshia

کم باش . . . اصلا هم نگران گــــم شــــدنت نباش، اونی که اگه کــــم باشی گـــمت کنه، همونیه که اگه زیاد باشی، حیفت میکنه

velveshia
velveshia

چندیست مرده ام.... .. اما کسی باور نمی کند...!!! .. این مردم تا به عزایم ننشینند مرگم را باور نمی کنند ...!

velveshia
velveshia

چـــه سخت است... کوهی از غم باشی و سنگینی اش را تنها به دوش بکشی..... بی آنــکه... کسی بپرسد...: آهای.. رهگذر، کمک نمیخواهی؟

velveshia
velveshia

مدعی به سراغ من اگر می آیید...... تند وآهسته چه فرقی دارد؟؟!!! تو به هرجور دلت خواست بیا......

velveshia
velveshia

دو تا پیرمرد با هم قدم می زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومی در حال قدم زدن بودن. پیرمرد اول: «من و زنم دیروز به یه رستوران رفتیم که هم خیلی شیک و تر تمیز و با کلاس بود، هم کیفیت غذاش خیلی خوب بود و هم قیمت غذاش مناسب بود.» پیرمرد دوم: «اِ... چه جالب. پس لازم شد ما هم یه شب بریم اونجا... اسم رستوران چی بود؟» پیرمرد اول کلی فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چیزی یادش نیومد. بعد پرسید: «ببین، یه حشره ای هست، پرهای بزرگ و خوشگلی داره، خشکش می کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه می دارن، اسمش چیه؟» پیرمرد دوم: «پروانه؟» پیرمرد اول: «آره!» بعد با فریاد رو به پیرزنها: «پروانه! پروانه! اون رستورانی که دیروز رفتیم اسمش چی بود؟!!!»

velveshia
velveshia

حتما می دانی چقدر دلتنگم... نیازی به گفتن نیست...

velveshia
velveshia

وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است وقتی گریستم گفتند بهانه است وقتی خندیدم گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

velveshia
velveshia

بهانه های دنیا دوست داشتنم را از تو کم نمیکند من تورا در قلبم دارم نه در دنیا!!!

velveshia
velveshia

مهم نیست چه باشم ، باید خوب باشم!

velveshia
velveshia

دل خوش میکنی به گذراندن امروز غافل از اینکه فـردا ادامه ی اِمروز است با همین بی حوصلگی ها... ... کـلافگی ها... دلـتَـنگی ها.....

velveshia
velveshia

هربار از بیرون میام خونه، بابام می‌پرسه :کجا بودی؟ منم هربار می‌گم :بیرون بودم! بعدش دیگه هیچی نمی‌پرسه! فکر کنم دوست داره فقط مطمئن شه که خونه نبودم ..

velveshia
velveshia

پشت همه دلتنگی ها... خدایی است که داشتنش جبران همه نداشتن هاست!!!

velveshia
velveshia

پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پله‏ هاي اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد

velveshia
velveshia

خدایا در لیست آدم هایت اشتباهی شده است اسم من که ایوب نیست . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
velveshia
velveshia

منطقِ پدر و مادر از تحصیل در دانشگاه: “این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمی تونی‌ باز کنی‌!