velveshia
عشق نخستين، چيزي نيست جز كمي حماقت و مقدار زيادي كنجكاوي-برناردشاو
velveshia
رو دیوارِ اُتاقم بُزُرگ نِوِشتَم PlZz HelP MeE ! بابام میگه : چیــــــ ـه پـــــــــول میخوای ؟ . . . کاشکی دَردِمـــــــــــــون پول بـــــــــ ـود
velveshia
زمین که گرد شد
تمامِ صداها به خود بیچید
کسی فریاد زد
کسی گوش کرد
انعـکاسِ سکـوت
آن یکی باور کر
velveshia
حالا میفهمم که نوشتن چه میکند با تارهای جانِ ما
velveshia
قوانین عشقی نیوتن قانون اول عاشقانه نیوتن : عشق نه به وجود میاد نه از بین میره فقط از دختری به دختر دیگه تغییر حالت میده. قانون دوم عاشقانه نیوتن : مقدار عشق دختری به پسر بستگی به موجودی حساب بانکی پسر داره و جهتش همجهت با افزایش یا کاهش موجودی میباشد. قانون سوم عاشقانه نیوتن : عشق پسر به دختر با سرعت ثابت ادامه داره تا وقتی عامل خارجی (برادر یا پدر دختر) سر برسه و قلم پای پسر رو بشکونه.
velveshia
زن خوب تو دنيا مثلا دايناسوره که نسلش منقرض شده ، ولي مرد خوب مثل سيمرغ ، که از اول هم افسانه بوده.
velveshia
از هـــر مسئله ای که تنهـــا راه حلــش، " گــــذر زمـــــان " است بیــــزارم…!
velveshia
همه چیز زیباست اما همه کس این زیبایی را نمی بینند.
velveshia
مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان، ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد: چه شده است چنین ناله و فریاد می کنی؟ مرد با درشتی می گوید: دزد همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم! خان می پرسد: وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟! مرد می گوید: من خوابیده بودم! خان می گوید: خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟ مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود. مرد می گوید: من خوابیده بودم، چون فکر می کردم تو بیداری! خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند و در آخر می گوید: این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم
velveshia
خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گرساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.
velveshia
مرتاض هندي مي خواست قيافه بگيرد به سگ گفت بمير سگ افتاد ومرد ملا حسين قلي همداني گفت اگر زرنگ هستي او را زنده كن مرتاض هندي گفت من كه نمي توانم ملاحسين قلي همداني روكرد به سگ وگفت : قم به اذن الله آنگاه سگ بلند شد ورفت .
velveshia
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،
ولی بهترین بوتهای باش كه در كناره راه میروید.
اگر نمیتوانی بوتهای باشی،علف كوچكی باش و چشمانداز كنار شاه راهی
را شادمانهتر كن.......
اگر نمیتوانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،
ولی بازیگوشترین ماهی دریاچه!
همه ما را كه ناخدا نمیكنند، ملوان هم میتوان بود.
در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،
كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،
چندان دور از دسترس نیست.
اگرنمیتوانی شاه راه باشی،كوره راه باش،
اگر نمیتوانی خورشید باشی، ستاره باش،
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.
هر آنچه كه هستی، بهتر
velveshia
چند روزیست که از درد خداحافظی ات
شده ام خسته و بیمار خداحافظی ات
ترسم ای خوب که تا مرز جنونم بکشد
لحن پاییزی و خونسرد خداحافظی ات
طاقت بدرقه ات هیچ ندارم بخدا
چه کنم نیست دلم مرد خداحافظی ات
ای سفر کرده ی من کاش که میدانستی
با من خسته چه ها کرد خداحافظی