velveshia
شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام .....روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام
velveshia
تعالی الله یکی بی مثل و مانند .....که خوانندش خداوندان خداوند
velveshia
قیامت باشد آن قامت در آغوش .......شراب سلسبیل از چشمه نوش
velveshia
مطیعش را زمی پر باد گشتی.... چو یاغی گشت بادش تیز دشتی
velveshia
من از ناخفتن شب مست مانده ....چو شمشیری قلم در دست مانده
velveshia
در آن ساعت که مامانیم و هوئی.... ز بخشایش فرو مگذار موئی
velveshia
شناسائیش بر کس نیست دشوار .....ولیکن هم به حیرت میکشد کار