دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

سیاست......

velveshia
velveshia
در مشاعره

کهن شود همه کس را به روزگار ارادت ......مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

نمره......

velveshia
velveshia
در مشاعره

دل پیش تو و دیده به جای دگرستم..... تا خصم نداند که تو را می‌نگرستم

velveshia
velveshia
در مشاعره

مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی....... به زیر پای هجرانش لگدکوب ستم کردی

velveshia
velveshia
در مشاعره

قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی .....و آب شیرین چو تو در خنده و گفتار آیی

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

رهنما......

velveshia
velveshia
در مشاعره

امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را .........یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

تفاوت نسل ها.....

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

هیزم .....

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

رویای آخر....

velveshia
velveshia
در ظهور

فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟ باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟ خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟ لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟ پول بی شبهه وسالم زهمه داراییت داری آن قدر که یک هدیه براش بخری؟ حاضری گوشی همراه تو را چک کند؟ واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

در اوزاکای ژاپن ، شیرینی سرای بسیار مشهوری بود، شهرت آن به خاطر شیرینیهای خوشمزهای بود که می پخت . مشتری های بسیار ثروتمندی به این مغازه می آمدند ، چون قیمت شیرینی ها بسیار گران بود. صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش آمد مشتری ها به این طرف نمی آمد ، مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است. یک روز مرد فقیری با لباسهای مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیشخوان آمد قبل از آنکه مرد فقیر به پیشخوان برسد ، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش آمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد. صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دستهای مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک می کرد ، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می کرد. وقتی مشتری فقیر رفت ، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتریهای ثروتمند از جای خود بلند نمی شوید ، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید؟ صاحب مغازه در پاسخ گفت : مرد فقیر همه پولی را

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

بیداری.....

velveshia
velveshia
در مشاعره

تو پادشاهی گر چشم پاسبانان همه شب........ به خواب درنرود پادشا چه غم دارد