دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خسته از ردپاهای گِلی..... برید آخرین نخ نمای بودنش را.... صعود کرد به تمنای ابدی دره....

1391/05/10 - 04:20 در حلقه
27 ديدگاه
aynor

و چ زيبا پروازي بود وقتي در اوج عقابي را ديد

14 سال و 3 ماه و 12 ساعت و 33 دقيقه قبل
skellig

و اما خسته از اوج های پر از سقوط..... دیگر نمی ستود سایه پرواز را.... چشمانش را پیوند زده بود به بی منتهایی خاکستری دره...

14 سال و 3 ماه و 12 ساعت و 20 دقيقه قبل
aynor

شايد كهنه صخره اي در قعر... انتظار ِ آغوشش را مي كشيد

14 سال و 3 ماه و 12 ساعت و 17 دقيقه قبل
skellig

و تمام دلخوشی همین بود: ابدیتِ این بی منت ،کهنگی...بی ترس رفتن،......، اغوش گشود و از لبه ی پرتگاه، برید....

14 سال و 3 ماه و 12 ساعت و 8 دقيقه قبل
aynor

يادش آمد .. آخ دستهايش خالي مانده اند ...........باز هم چتر را برنداشته بود

14 سال و 3 ماه و 11 ساعت و 49 دقيقه قبل
skellig

......ترسی نیست اینبار.....می خواست که متلاشی شود.... بی یاد از چترهای بود و نبود....

14 سال و 3 ماه و 11 ساعت و 39 دقيقه قبل
aynor

شايد بين ِ راه ..خاطره اي يادش بيايد

14 سال و 3 ماه و 11 ساعت و 33 دقيقه قبل
skellig

و درد خاطره بود..... بدنبال فراموشی.... پر کشید تا انتهای سقوط....

14 سال و 2 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 38 دقيقه قبل
skellig

به افق رسید... هر چند هنوز جیغ می کشند خاطره ها... در انکسار هزار باره ی این ذهن سرد و نیمه تاریک....

14 سال و 2 ماه و 28 روز و 1 ساعت قبل
aynor

و ما فقط تکه ای از شکسته های حنجره ی ِ شیشه ای هستیم ک برید رگ ِ قضاوتمان را

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 21 ساعت و 35 دقيقه قبل
skellig

و هم چنان درد می کشیم سکوتمان را، زیر حجم این تکه های خون آلود......

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 28 دقيقه قبل
aynor

این درد را خونی نیست ...شاید بریده اند رگ ِ غیرت را

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 26 دقيقه قبل
skellig

خونابه های غیرت.... غرق شده ایم در لختگی اش... سکوت جاریست...

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 11 دقيقه قبل
aynor

و این سکوت میدانم یقه ی ِ آخرتمان را میگیرد

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 4 دقيقه قبل
skellig

دریده شده است گلووو.... خدا هم می داند بی یقگی امان را....سکوت می کند....

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 52 دقيقه قبل
aynor

و می گرید بر حالمان شاید بهانه های ِ آسمان ِ تیرماهی ..یادته ؟؟

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 49 دقيقه قبل
skellig

ایستاده بود و ما کرختی روح گرفته بودیم از درد خاطره ها.....دیگر یادی نمانده.....یادش هست؟....

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 35 دقيقه قبل
aynor

میداند ..می بیند ..شاید میخندد و اشکش روانه می شود بهرحال او هم مانده است در راز ِ خلقت

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 33 دقيقه قبل
skellig

همین است دیگر... او هم در کار انسانِ خدا مانده است....لرز برداشته عرش را از قهقه ی فرشته ها....

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 24 دقيقه قبل
aynor

میشنوی فرشته ها هم مستانه غوغا کرده اند شاید شیطان سجده کرده

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 16 دقيقه قبل
skellig

و شاید می خندند به خیال خوش خدا... شیطان را سجده می کنند!!!...

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 4 دقيقه قبل
aynor

نه آنچنـــان کــ ه می گویند هم بد نیست ......... ما رجیمش کردیم

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 2 دقيقه قبل
skellig

بزرگ که شد... راند خود را.....انسان را به محاق فراموشی کشاند....

14 سال و 2 ماه و 26 روز و 22 ساعت و 27 دقيقه قبل
aynor

شاید ما را ب نصیب ِ نسیان باز زنده کرد

14 سال و 2 ماه و 26 روز و 22 ساعت و 25 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)