دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(34 کاربر) |
پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
و چ زيبا پروازي بود وقتي در اوج عقابي را ديد
14 سال و 3 ماه و 12 ساعت و 33 دقيقه قبلو اما خسته از اوج های پر از سقوط..... دیگر نمی ستود سایه پرواز را.... چشمانش را پیوند زده بود به بی منتهایی خاکستری دره...
14 سال و 3 ماه و 12 ساعت و 20 دقيقه قبلشايد كهنه صخره اي در قعر... انتظار ِ آغوشش را مي كشيد
14 سال و 3 ماه و 12 ساعت و 17 دقيقه قبلو تمام دلخوشی همین بود: ابدیتِ این بی منت ،کهنگی...بی ترس رفتن،......، اغوش گشود و از لبه ی پرتگاه، برید....
14 سال و 3 ماه و 12 ساعت و 8 دقيقه قبليادش آمد .. آخ دستهايش خالي مانده اند ...........باز هم چتر را برنداشته بود
14 سال و 3 ماه و 11 ساعت و 49 دقيقه قبل......ترسی نیست اینبار.....می خواست که متلاشی شود.... بی یاد از چترهای بود و نبود....
14 سال و 3 ماه و 11 ساعت و 39 دقيقه قبلشايد بين ِ راه ..خاطره اي يادش بيايد
14 سال و 3 ماه و 11 ساعت و 33 دقيقه قبلو درد خاطره بود..... بدنبال فراموشی.... پر کشید تا انتهای سقوط....
14 سال و 2 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 38 دقيقه قبلسقوط کرد تا ب افق رسید
14 سال و 2 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 12 دقيقه قبلبه افق رسید... هر چند هنوز جیغ می کشند خاطره ها... در انکسار هزار باره ی این ذهن سرد و نیمه تاریک....
14 سال و 2 ماه و 28 روز و 1 ساعت قبلو ما فقط تکه ای از شکسته های حنجره ی ِ شیشه ای هستیم ک برید رگ ِ قضاوتمان را
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 21 ساعت و 35 دقيقه قبلو هم چنان درد می کشیم سکوتمان را، زیر حجم این تکه های خون آلود......
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 28 دقيقه قبلاین درد را خونی نیست ...شاید بریده اند رگ ِ غیرت را
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 26 دقيقه قبلخونابه های غیرت.... غرق شده ایم در لختگی اش... سکوت جاریست...
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 11 دقيقه قبلو این سکوت میدانم یقه ی ِ آخرتمان را میگیرد
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 4 دقيقه قبلدریده شده است گلووو.... خدا هم می داند بی یقگی امان را....سکوت می کند....
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 52 دقيقه قبلو می گرید بر حالمان شاید بهانه های ِ آسمان ِ تیرماهی ..یادته ؟؟
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 49 دقيقه قبلایستاده بود و ما کرختی روح گرفته بودیم از درد خاطره ها.....دیگر یادی نمانده.....یادش هست؟....
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 35 دقيقه قبلمیداند ..می بیند ..شاید میخندد و اشکش روانه می شود بهرحال او هم مانده است در راز ِ خلقت
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 33 دقيقه قبلهمین است دیگر... او هم در کار انسانِ خدا مانده است....لرز برداشته عرش را از قهقه ی فرشته ها....
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 24 دقيقه قبلمیشنوی فرشته ها هم مستانه غوغا کرده اند شاید شیطان سجده کرده
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 16 دقيقه قبلو شاید می خندند به خیال خوش خدا... شیطان را سجده می کنند!!!...
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 4 دقيقه قبلنه آنچنـــان کــ ه می گویند هم بد نیست ......... ما رجیمش کردیم
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 2 دقيقه قبلبزرگ که شد... راند خود را.....انسان را به محاق فراموشی کشاند....
14 سال و 2 ماه و 26 روز و 22 ساعت و 27 دقيقه قبلشاید ما را ب نصیب ِ نسیان باز زنده کرد
14 سال و 2 ماه و 26 روز و 22 ساعت و 25 دقيقه قبلشاید....
14 سال و 2 ماه و 26 روز و 22 ساعت و 10 دقيقه قبل
14 سال و 2 ماه و 26 روز و 22 ساعت و 8 دقيقه قبل