آرام، در تاريك روشن، زني برايم مينوازد من زير ِ پيانو، ميان ِ هجوم ِ تارهاي پرطنين ِآن نشسته ام بي آنكه خود بخواهم، چيرگي ِتدريجي برآهنگ، مرا به تماشاي منظرهي سالهاي گذشته مي كشاند آنگه که من بودم و طنین قصه و جيرينگ جيرينگ ِ پيانوی راهمان روی سنگ فرشهای هشت بهشت و آن زمان که های و هوی جوانی بود و یک دنیا خیال و سکوتی مداااام بر نقش وانگ. پناهی هایی که زیر لب زمزمه میکردیم دیوونه کیه عاقل کیه .... یادت هست؟ ما از فرار ارشادی های انقلاب به آزادی پناه بردیم... حــال این بانوی پر احساسِ پیانوی بزرگِ سیاه,فریبندگیِ تمام روز های جوانیِ من شده و من چو کودکی گم شده به یاد گذشته ی از دست رفته مویه میکنم .
تقدیم به طنین خاطرات من
14 سال و 1 ماه و 18 روز و 12 ساعت و 13 دقيقه قبل@طنیـــــــــــن
با کمک خودش برای خودش :*
قربون تو دخترا خاله ی من :*
14 سال و 1 ماه و 18 روز و 11 ساعت و 41 دقيقه قبلگاهی فک میکنم اگه تو نبودی ... من چیکار میکردم ؟
نمیدونی چقدر چیزا رو مدیون توئم ...
بین من و تو هیچ دِینی نیس دیوونه
14 سال و 1 ماه و 18 روز و 11 ساعت و 31 دقيقه قبل:*
14 سال و 1 ماه و 18 روز و 10 ساعت و 25 دقيقه قبلببخش شونه خالی کردم ...
14 سال و 1 ماه و 15 روز و 13 ساعت و 24 دقيقه قبل