دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آرام، در تاريك روشن، زني برايم مينوازد من زير ِ پيانو، ميان ِ هجوم ِ تارهاي پرطنين ِآن نشسته ام بي آنكه خود بخواهم، چيرگي ِتدريجي برآهنگ، مرا به تماشاي منظره‌ي سال‌هاي گذشته مي كشاند آنگه که من بودم و طنین قصه و جيرينگ جيرينگ ِ پيانوی راهمان روی سنگ فرشهای هشت بهشت و آن زمان که های و هوی جوانی بود و یک دنیا خیال و سکوتی مداااام بر نقش وانگ. پناهی هایی که زیر لب زمزمه میکردیم دیوونه کیه عاقل کیه .... یادت هست؟ ما از فرار ارشادی های انقلاب به آزادی پناه بردیم... حــال این بانوی پر احساسِ پیانوی بزرگِ سیاه,فریبندگیِ تمام روز های جوانیِ من شده و من چو کودکی گم شده به یاد گذشته ی از دست رفته مویه میکنم .

1391/05/11 - 16:14
5 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)