دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

" - نمی دونـم بَعد این همه خاکستری زندگی کردن باید به چی برسم؟ به یه چهارگوش تنگ که توش ازم از دنیا بپرسن؟ چی باید بگم؟ از خدایی که زمینی دوستش داشتم؟ کـفر نیست این مدل عاشقی؟ جوابی ندارم برای پرسش شب اول فرارم از این همه تنهایی ، توی چهارگوش قبر، من به حبس ابد محکوم می شم ، آیا کسی با یادی از چشمهای همیشه گریونم می کنه؟ "

2 ديدگاه
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

- می گفتن شادیها تموم نمی شن اما شدن، کافیه یه نگاه به آدمهای توی اتوبوس بندازی و بفهمی که توی این تنهایی موقت، فقط دارن به غمهاشون فکر می کنن که انقدر عبوسن ...


- - زندگیها پر شده از اندوه گذشته و حسرت آینده ، کسی توی حال زندگی نمی کنه ، کسی دلش برای قاصدکهایی که گه گاه توی خونه ها پیدا می شدن و آرزوها رو با خودشون می بردن تنگ نمی شه ، تموم محبت ما خلاصه شده توی یه Sms کوتاه یا هرچند وقت یه بار، صدای زنگ تلفن ...


- من می ترسم از اینکه نبودنم مثل بودنم هــیچ باشه، من توی بودنم حتــی بنده ی خوبی نبودم، اصن من کی اَم؟ چی اَم؟ بین این همه آدم به ظاهر خوشبخت چه می کنم؟ خدایا من پاسخ کدوم سوال بی جوابم که هنوز توی دنیات مهمونم کردی ؟


- " تویی که داری این مطلبُ می خونی، میدونی تـ َـه ِ خطــ ـــ ــ ـ کجاست؟؟ "

13 سال و 5 ماه و 15 روز و 23 ساعت و 30 دقيقه قبل

بازنشر

(6 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)