دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابا لنگ دراز عزیز ؛ اولین باره ک توی ِ تمام عمرم هوس نوشتن ِ نامه برات ب سرم زده .. هوس گفتن از آدمای ِ رنگارنگ ِ اطرافم , هوس گفتن از محبت های ِ دو لا پهنایی ک جز دروغ چیزه دیگه ای نیست .. /

1392/05/08 - 13:35 در برای بابا لنگ دراز
1 ديدگاه
✔ مــریم خانوم

دلم میخواد برات از آدمایی بگم ک وقتی میبینن از کسی دلخوری , ب جای ِ آروم کردنت , آتیش میزارن زیرت , ک اگه من بودم میزدم فلانش میکردم و بهمان ..

میخوام برات از منی بگم ک ب اعتماد همین آدم ــا , اشتباه های ِ ریز و درشتی انجام دادم ..
زمانی ب خودم اومدم ک دیدم جز جمع کردن کاسه و کوزه ام و مدتی ساکت شدن , راه دیگه ای برام نمونده ..

اما وقتی خوب شدم , وقتی دستم ُ گرفتم زانوم و بلند شدم , تونستم خودم ُ توی آینه خوب نگاه کنم , دیدم حالا میتونم باشم و فیت ِ مزخرفای ِ همون آدما رو نخورم , دوباره قــِــل خوردم تو جمعشون ..

اما دیدم همونایی ک زیرم آتیش روشن میکردن , شدن رفیق ِ جون جونی همونایی ک دلخور بودم ازشون .. اون وقت بود ک جز خنده ای نه چندان ملیح , هیچ کار ِ دیگه ای نتونستم بکنم ..

حالا بعد ِ یه سال , میبینم , هرچقد کسی واسم بی اهمیت تر باشه , هرچقد برام کوچیک تر باشه , اون بیشتر انگشت میکنه تو زندگیم .. چرا ؟ نمیدونم .. واسه همین برات نامه نوشتم , ک تو برام بگی , ک با این جماعت , چطور باید زندگی کرد .. من ک نه از محبت بهشون نتیجه گرفتم , نه از ندیده گرفتنشون .. شاید با تو دهنی جواب بگیرم , نه ؟

ب خاطر وقتی ک برام گذاشتی , ممنون , بابا . . .

13 سال و 3 ماه و 10 روز و 22 ساعت و 12 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(5 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)