مادر شوهره تويه يه مجلس نشسته بود كه يهويي عروسش از راه ميرسه...مادر شوهره با صداي بلند ميگه:....صلي علي محمد..دشمن جانم آمد....عروسه هم جوابشو ميده و ميگه:عقرب زير قالي...ميخواستي پسر نزايي
به دلتان یاد دهید آنقدر روی آدم ها سرمایه گذاری نکنند...! آنها هم مثل خود ما هستند درست جایی که باید باشند میگذارند و می روند...! ...به همین راحتی یا حتی از این هم راحت تر...!
ایا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی تالار و شام و عاقد و عکاس و آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا آنهم از آن سرویس خوشگلها… و از این جور مشکلها