آبتین
تا حالا تو عمرم اين قدر التماس نكرده بودم ! روك و پوسكنده بهتون ميگم ! اگه بخشيدين كه بخشيدين وگرنه ! وگرنه اگه نبخشيدين ! اونوقت ! اونوقت دوباره ميگم كه ببخشين !
آبتین
آقايون مدير خواهشا ببخشيد ! اي بابا !
آبتین
بروبچ خوش تيپ و خوشگل ! منو ببخشيد ! اگه من زري زدم يا حرفي زدم كه شما ناراحت شديد ببخشيد ! بخدا ناف منو با اين جور شوخييا بريدن ! من شوخي ميكنم ! نميدونم چرا بعضيياتون بلانسبت آقا حسين اينقدر بيجنبهايد ! ببخشيد ديگه ! باشه ؟
آبتین
درهاي بهشت به روي شما باز است ، بفرماييد ، بفرماييد از اين طرف لطفا ! سوار شيد ، اين خودروي سبز و سفيد ، دربستي شما رو به بهشت ميبره ! حالا سوار ميشي يا سوارت كنم ! بابا من كه قصد خاصي ندارم ، فقط ميخوام هم تو رو ببرم بهشت ، هم خودمو ! تو رو با نهي از منكر ، خودمو با امر به معروف ! باور كن ! بفرماييد خانوم ! اِ ، آقا پسر ! اين ريش چه مدلييه ؟ موهات چه خوشگله ، مهندس برقي ؟ بفرماييد ! سرباز ، ايشون رو راهنمايي كن ! تورو خدا نگا كن ، چقدر بايد ببريم بهشت امروز !... خانوم ، خانوم ، كجا ؟ بيا اينجا ! چه مانتوي قشنگي ! سرباز اون مترو بيار ببينم ! ... كوتاهه ، برو سوار شو كه ميخوايم بريم بهشت ! هي ، صورتي ! بيا ! ... شلوارتو كي خريدي ؟ كوچيك نيست واست ؟ پول نداري يكي ديگه بخري ؟ آخي ! خوب اصلا غصه نخوري ها ، وقتي رفتي بهشت يكي برات ميخرم ! --خوب سرباز ! چنتا شدند ! -25 تا قربان ! -- واسه امروز بهشت بردن كافيه !
آبتین
يكي : آقاي ! كوروش خان ! آقا كوروش ! كوروش ! هوي ، عمو جون ! دِ پاشو ديگه !
كوروش : بله ؟ كيه ؟ چيه ؟ چي ميگي ! اصلا معلوم هست شما ملت چه مرگتونه ؟ تكليف من رو مشخص كنيد ! بايد بخوابم يا بيدار باشم !؟ يه بار ميياين ميگيد آسوده بخواب كه ما بيداريم ! يه بار با بيل و كلنگ ميخواين خونمو داغون كنيد ! اين همه خدمت كردم ، ميذاريد حالا يكم استراحت كنم ؟
يكي : ها ؟ داداش دلت پره ها ! بابا من كه كاري باهات ندارم ، فقط ميخواستم بهت بگم همينجوري كه خوابي ، خـُر و پـُف نكن ، ملت خوابن خوب !
كوروش : اين صداي چيه ؟ انگار لالايييه ! به به ، عجب لالايياي ! جون ميده آدم با اين لالايي بخوابه ! كي ميخوندش ؟
يكي : آره ، لالايييه ! ملت هم با همين لالايي خوابن ! فقط تو يكم پارازيت ميفرستادي ! اين لالايي مال يكي نيست ، مال يكيايييه ! خيلي خوبه نه ؟ ميگن هر كي با اين لالايي خوابش نبره ، بلاهاي بدي سرش در ميياد !
كوروش : نه بابا ! چه بلايي ؟ دروغه ! اين لالايي كه من ميشنوم ، از يه آدم پاكصورت و پاكسيرت ساطع ميشه !
يكي : منم همينو ميگم ، ولي اينا رو شنيدم ! بههر حال ولش كن ، بگير بخوا
آبتین
بچه هم بچههاي قديم ! ديگه رو صورت باباشون كه نميشاشيدن !!!
آبتین
واي ! از دست گيراي بابام خسته شدم ! ديشب رفتم خونهشون ! آبجيم با نيش باز اومد بغلم كرد ، مامانم همينطور ! ولي بابام مثل يه برج زهر مار نشته بود رو مبل و يه نگاهم بم نكرد ! گفتم سلام بابا ! گفت : آخه پسر ! تا كي ميخواي تنهايي زندگي كني ؟ تا كي دنبال دختراي مردم راه مييوفتي و يه مدت باهاشون ميموني و هرجور سوئاستفاده ازشون ميكني و بعد ولشون مي كني به امون خدا ! خير سرمون پسر داريم كه داره دكتراشو تو يكي از بهترين دانشگاها ميگيره ولي يكم از معرفت و آدميت بويي نبرده ! دركش ميكنم ! بالاخره پدره ! آرزو داره تنها پسرشو تو لباس دامادي ببينه ! ولي من از وقتي كه تـــو 19 سالگي شكشت عشقي خوردم ديگه حاظر نشدم عاشق بشم ! از اون موقع حالم از دخترا بهم ميخوره ! هه ! تو جهنم چقدر عذاب بكشم من !!!!
آبتین
واسه چي اينقدر به من بدبخت بيچاره تذكر ميديد ؟ جون مادرتون از از سر كچلم ور داريد !
آبتین
هر وقت خواستم برم توش ، جيغ كشيد ، جيغ كشيد و جيغ كشيد ! انگار ميخواست جلومو بگيره ! ميخواست بهم بگه : پسرم ، نيا توم ! گناه ميكني ! چرا كار حروم انجام ميدي ؟ ولي من ؟ من احمق ! تو گوشام پنبه گذاشته بودم و به حرفاي نـَـزدش گوش نميكردم ! اگه يكي چشم بصيرت داشت ، دستامو ميديد كه پر خونه ! چشامو ميديد كه ازش گناه ميباره ! دستايي كه انگشتاش رو كيبورد بازي ميكنه و چشايي كه زل زده به آسمان مجازي ! اظراب و دلهره ، ترس از جهنم ، تو وجودم ريشه دوونده بود و داشت از آب و خاك وجودم تغزيه ميكرد ! تا اينكه ... ! تا اينكه حلالش كرد ! بله ... ! او ! اوست كه پيامآور صلح و عدالت و صداقت است ! بسمل رو گفت و حلال شد ! سپاس خدا ! سپاس ! وقتي حلال شد ديگه جيغ نكشيد ، تكبير ميگفت و خدارو به يگانگي ياد ميكرد ! ديگه دستاي من پر خون نبود ! ديگه از چشام گناه نميباريد ! هر وقت توش ميرم انگار دارم خدارو عبادت ميكنم ! اينترنت حلال ! اينترنت حلال مارو به صورت ميانبر به بهشت ميبره ! خدايــــا ســــپــاس !
آبتین
ديگه دارم از خوندن اين جملات بالا مييارم ! نميشه از خودتو يه چيز بنويسيد ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟؟؟
آبتین
دوست دارم زمونه رو بگيرم يك تف غليظ بندازم روش !
آبتین
اي بابا ! سرد و گرم روزگار را چشيدم ! ولي آخرش يه چيزي رو نفهميدم !!!! زن چرا خلق شد ؟؟؟

15 سال و 4 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 41 دقيقه قبل
15 سال و 4 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 39 دقيقه قبل