گاهی دلت از سن و سالت می گیرد می خواهی کودک باشی کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد و آسوده اشک می ریزد بزرگ که باشی باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی ... پس کودک باش ... شاد یا غمگین ... واقعی باش ...
از شیخ بهایی پرسیدند : خیلی "سخت " می گذرد ، چـه باید کرد؟ شیخ می فرماید: خودت که میگویی ، سخت "می گذرد" ، سخت کــه " نمی ماند " ! پس #خـــدا را شکــر کــه می گذرد و نمی ماند ...
پیغامگیر خیام : این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد/ ممنون توام که کردهای از من یاد / رفتم سر کوچه، منزل کوزه فروش / آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد پیغامگیر منوچهری : از شرم، به رنگ باد باشد رویم /در خانه نباشم که سلامی گویم / بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت/ زان پیش که همچو برف گردد رویم ...
پیغامگیر باباطاهر : تلیفون کرده ای جانم فدایت / الهی مو به قربون صدایت / چو از صحرا بیایم، نازنینم / فرستم پاسخی از دل برایت پیغامگیر مولانا :بهر سماع از خانهام، رفتم برون، رقصان شوم / شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم / برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود / فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم! ...
پیغامگیر سعدی : از آوای دل انگیز تو مستم / نباشم خانه و شرمنده هستم / به پیغام تو خواهم گفت پاسخ / فلک گر فرصتی دادی به دستم پیغامگیر فردوسی : نمیباشم امروز اندر سرای/ که رسم ادب را بیارم به جای / به پیغامت ای دوست گویم جواب / چو فردا برآید بلند آفتاب
یک شمع می تواند بدون آنکه خاموش شود هزاران شمع دیگر را روشن کند ... مثل مهربانی که هیچ وقت با تقسیم شدن کم نمی شود ... زیباست که ببینی کسی میخندد و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای ...
اصلا بهانه هاست که ما را مي آورد ... با دادن بهانه،بها نيز داده شد... هرجا اگر به خواسته ها لطف مي شود ... در اين حرم نخواسته ها نيز داده شد ... از بس کريم بود در هم خريد و رفت ... در ازدحام حاجت ما نيز داده شد ...
دلم کمی خــــــــــــــــــدا می خواهد ... کمی سکوت ... دل بُریدن ... کمی اشک ... بُهت و آغوشی آسمانی ... کمی دور شدن از این جنس آدم ... دلم کمی خــــــــــــــدا می خواهد کمی خــــــــــــــــــدا ...
تا دشتها هوای دلت را دویدهای در کوه انعکاس خودت را شنیدهای در آن شب سیاه نگفتی که از کدام وادی سبد سبد گلِ مهتاب چیدهای؟ «تبـت یدا...» ابیلهبان شعله میکشند تا پردهی نمایش شب را دریدهای راهب نگاه کرد و آرام یک ترنج افتاد از شگفتی دست بریدهای بالاتر از بلندی پرهای جبرئیل تا خلوت خدا، تک و تنها پریدهای دریای رحمتی و از امواج غصهها سهم تمام اهل زمین را خریدهای گفتند از قشنگیت اما خودت بگو از آن #محمدی (ص) که در آیینه دیدهای ...
سلامــــــــــــــ گلمــــــــــــ خوبی
13 سال و 9 ماه و 2 روز و 20 ساعت و 43 دقيقه قبلسلام دوستم ، ممنون ... شما خوبی؟
13 سال و 9 ماه و 2 روز و 20 ساعت و 40 دقيقه قبلمرسی به خوبیه تو گفتم عرض ادبی بکنمــــــــــ گلمـــــــ
13 سال و 9 ماه و 2 روز و 20 ساعت و 37 دقيقه قبلممنون عزیزم ...خیلی گلی ...
13 سال و 9 ماه و 2 روز و 20 ساعت و 35 دقيقه قبل




13 سال و 9 ماه و 2 روز و 20 ساعت و 33 دقيقه قبل