می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی … گذشت و به مقصد رسیدیم .
موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم.
وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم .
فردا خدمت می رسیم! تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم!!
سلامــــــــــــــ گلمــــــــــــ خوبی
13 سال و 8 ماه و 28 روز و 19 ساعت قبلسلام دوستم ، ممنون ... شما خوبی؟
13 سال و 8 ماه و 28 روز و 18 ساعت و 56 دقيقه قبلمرسی به خوبیه تو گفتم عرض ادبی بکنمــــــــــ گلمـــــــ
13 سال و 8 ماه و 28 روز و 18 ساعت و 54 دقيقه قبلممنون عزیزم ...خیلی گلی ...
13 سال و 8 ماه و 28 روز و 18 ساعت و 52 دقيقه قبل




13 سال و 8 ماه و 28 روز و 18 ساعت و 49 دقيقه قبل