yase kabud
مي رود قصه ي ما سوي سرانجام آرام ... دفتر قصه ورق مي خورد آرام آرام ...
yase kabud
نازنینا نفسی اسب تجلی زین کن ...! که زمین گوش به زنگ است و زمان چشم به راه ... آفتابا دمی از ابر برون آ... که بوَد ... بی تو منظومه ی امکان، نگران، چشم به راه ...
yase kabud
وقتی آدما به خودشووون اجازه میدن هر جووری که دووس دارن لباس بپووشن ... بدوونِ اینکه واسه چشمای بقیه حرمت قائل شَن ... وقتی احساس می کنی ترس از غضب خدا ندارن و از مهربوونیه خدا سوء استفاده میشه ... وقتی مسابقه میدن واسه جلب توجه نامحرم ... چی میشه گفت بهشوون ... باشه می فهمم آخه شما باکلاسی ... خدا رُ شکر که ما جزء باکلاسا نشدیم ...
yase kabud
در اگر باز نگردد نروم باز به جایی ... پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی ...
سلامــــــــــــــ گلمــــــــــــ خوبی
13 سال و 9 ماه و 23 ساعت و 9 دقيقه قبلسلام دوستم ، ممنون ... شما خوبی؟
13 سال و 9 ماه و 23 ساعت و 6 دقيقه قبلمرسی به خوبیه تو گفتم عرض ادبی بکنمــــــــــ گلمـــــــ
13 سال و 9 ماه و 23 ساعت و 4 دقيقه قبلممنون عزیزم ...خیلی گلی ...
13 سال و 9 ماه و 23 ساعت و 2 دقيقه قبل




13 سال و 9 ماه و 22 ساعت و 59 دقيقه قبل