یادم میاد 6 سالم بود مامان اینا رفتن خواستگاری واسه داییم منم برده بودن منم چون عادت این کارو داشتم رفتم بالا یهو دیدم همه اینطوری نگام میکننمنم خندیدم بعد همه خندیدناز اون طرف مادر بزرگ زن داییم گفت مبارکه الان داییم این زندگیشو مدیونه منه
شیرین یه سبک محبت به من داره که خیلی خوبه اونم اینه که همیشه آهنگهاییو میگذاره که من دوس دارم مخصوصا وقتی که دارم کتاب میخونم خوب میدونه من عاشق کتاب خوندن با آهنگم
آخه من این دردمو برم به کی بگم خواهر کوچکترم همین شیرین خانم حاضر در دنبالر پیام خصوصی بهم داده که برو چایی بیار یعنی کزت بودنم به این حد رسیده؟ بهش میگم من بزرگترم تو برو بیار میگه چایی های تو یه چیز دیگس واقعا در مورد من چی فکر میکنه؟
دقيقا
13 سال و 1 ماه و 17 روز و 23 ساعت و 33 دقيقه قبلدرسته
13 سال و 1 ماه و 17 روز و 21 ساعت و 5 دقيقه قبلtazegi nadare
13 سال و 1 ماه و 16 روز و 21 ساعت و 12 دقيقه قبل