يادم مياد بچه ک بوديم با پسر خاله هام من.طهورا .فاطمه .نادر . وبقيه فوتبال بازي ميکرديم من دروازه بان بودم انقدر شلوغ ميکرديم ک خالم هم ميومد ولي اخرش هميشه دعوا ميشد يا اينکه بايد فوش مامان بزرگمو ميشنيديم
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای … این منم که به یادم اجازه نمی دهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند …. صحبت از فراموشی نیست ,صحبت از لیاقت است…..؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
دقيقا
13 سال و 1 ماه و 18 روز و 15 ساعت و 3 دقيقه قبلدرسته
13 سال و 1 ماه و 18 روز و 12 ساعت و 35 دقيقه قبلtazegi nadare
13 سال و 1 ماه و 17 روز و 12 ساعت و 42 دقيقه قبل