یادم میاد با این که دستم شکسته بود از اون طرف از طهورا ابله مرغون گرفتم فکر کنید با دسته شکسته ابله یه مکافاتی داشتم من همه جام میخارید میرفتم سیخ کبابو بر میداشتم میکردم تو گچ دستم میخاروندم تا جایی که خون میومد اصلا یه وضعی
طهورا داره درس میخونه تو اتاقش یهو داد زد میزنم لهت میکنما رفتم پرسیدم چی شده با کی هستی گفت با این در سه درگیری هم بد چیزیه ها اخه خواهر من بلد نیستی نخون @ana_nana
شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده میشدیم.
یادم میاد 6 سالم بود مامان اینا رفتن خواستگاری واسه داییم منم برده بودن منم چون عادت این کارو داشتم رفتم بالا یهو دیدم همه اینطوری نگام میکننمنم خندیدم بعد همه خندیدناز اون طرف مادر بزرگ زن داییم گفت مبارکه الان داییم این زندگیشو مدیونه منه
دقيقا
13 سال و 1 ماه و 18 روز و 1 ساعت و 57 دقيقه قبلدرسته
13 سال و 1 ماه و 17 روز و 23 ساعت و 29 دقيقه قبلtazegi nadare
13 سال و 1 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 37 دقيقه قبل