yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
حالم خوب است مانندحال مادربزرگ وپدربزرگ که گفتندخوبیم امامردند
yedokhtare 웃
قیمت زندگی من چقدر ارزان بود که ساده فروخت آن را
yedokhtare 웃
"بگذر..سعي نكن درك كني..تو نميفهمي"
yedokhtare 웃
بعضی وقتا تنها بودن جایزش آدم موندنه ....
yedokhtare 웃
هنگامی که دل کسی را میشکنی؛ صدای شکستنش را به خاطر بسپار؛ تا هنگامی که دلت را شکستند! رو به آسمان فریاد نزنی... خدایا !! "به کدامین گناه."؟!
yedokhtare 웃
وقتی مرا در آغوش میگرفت,چشمانش را میبست... نمیدانم از احساس زیادش بود...؟ یا خودش را در آغوش دیگری تصور میکرد...!!!
yedokhtare 웃
چه خنده دار است! شناسنامه ام رو میگویم! امشب نگاهش میکردم،صفحه وفاتش سفید است. با وجودی که سالهاست من مرده ام…
yedokhtare 웃
تــــو قسمت من نــــه... مـــال مـــــردم بودی! قـــــــربان دلم که مــــال مــــردم خور نیست!
yedokhtare 웃
همین روزها، از اصرار چشمهای خیسم خسته می شود... "خدا" را میگویم!!!
yedokhtare 웃
کــــــــــــاش فقط یکــــــــــــ روز بفهمـــــــی ...! همیـــــــن!
yedokhtare 웃
خــو گرفته ام به نبـــودنت . . .