yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
خستــه که باشی ... زمین و پیاده رو برایت فرقی ندارد می نشینی ... هیچ نگاه مبهوتی آزارت نمی دهد شاید به دیواری هم تکیه بدهی اصلا چه فرقی دارد ... مگر میشود دلت از سنگ هم بگیرد؟؟؟ " همان آدمهایِ انسان نما با دلهایی از سنگ " که خُب فهمیدی دیگر ... فایده ای ندارد!!! شاید جنس سنگ دلشان فرق کند اما خصلتشان مشترک است سنگ که زبان حالیَش نمی شود... فقط شیشه را می شکند...
yedokhtare 웃
یکی رو دوست داشتم ....، هنوزم دارم !
yedokhtare 웃
تو مست تو بغل معشوقهٔ جدیدت .... من حتی نگاهم نمیکنم به رقیبت ...
yedokhtare 웃
בر خــامــوشــے نشستـِــﮧامـــ ...خَستـــﮧ امــ ... בرهــَم شکستــﮧامـــ، مـَـن، בل بستــــﮧ امـــ…!