yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
نه سیگارهای زیاد می خواهد ..، نه سری زیر آب ..، نه بالا رفتن از هیچ کوهی ..، نفست که نپیچد ..؛ نفسم ..، می بُـــــرد . . . .
yedokhtare 웃
دلی که به تو سپرده ام ... به غم نسپار ...
yedokhtare 웃
دل خوش کردیم به تابستان .. فصل رسیدن ها .. اما .. باز هم .. نامه ای از تو نرسید . . . . .
yedokhtare 웃
زن که باشی گاهی کم میاوری دست هایی را که مردانگی شان امنیت میاورد وشانه هایی را که استحکام آغوششان لمس آرامش را بهمراه دارد...
yedokhtare 웃
حالی که پریشان است ! احتیاج به آرامش دارد ؛ نه سرزنش .... کاش می فهمیدند ... !!!
yedokhtare 웃
آغوشتـــــــ را دوستـــــــ دارمـــــ امــــا از دوباره بــــی پناه شدن می ترسمــــــ...!
yedokhtare 웃
دیـر یـا زود حـملـه خـواهنـد کـرد ... خـاطـراتـی کـه زبـان ِ آدمیـزاد نـمی فـهمـند!
yedokhtare 웃
نمک که به زخمت بپاشند عادت می کنی زخمی بمانی برای مجرم بودن حتماً لازم نیست عریانی ات را با کسی قسمت کنی همین که کف دستت را بو کنند فانتزی های بند رخت همسایه را هم می فهمند حتی رویاهای خیست که چکه می کند مدرک تمام جرم هایت خواهد شد می دانی؟! زندگی همیشه برای آنها که کسی را نکشته اند گناه سنگینی ست....
yedokhtare 웃
بی پناهی یعنی زیر آوار کسی بمانی که قرار بود تکیه گاهت باشد...
yedokhtare 웃
باورکن این روزا به غیر از من ، چیزی تو رویاهات اضافی نیست !...
yedokhtare 웃
باید رو پیشونی بعضی از آدما نوشت : این شخص از اونچه که فکر میکنید... داغون تره ...