yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
בر خــامــوشــے نشستـِــﮧامـــ ...خَستـــﮧ امــ ... בرهــَم شکستــﮧامـــ، مـَـن، בل بستــــﮧ امـــ…!
yedokhtare 웃
وقتی هستی ، میگویم ، نکند برود ..! وقتی نیستی ، میگویم ، بر میگردد ..؟ فرق ندارد که باشی یا نباشی ..؛ من منتظرم . . . . . ! !
yedokhtare 웃
دل خوش کردیم به تابستان .. فصل رسیدن ها .. اما .. باز هم .. نامه ای از تو نرسید . . . . .