yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
بعد از تو ديگر شعرهايم شبيه شعر نيست قافيه ها باخته اند قالب تهي شده است وزنشان کم و زياد ميشود با اين وجود تا آخر دنيا شعر خواهم گفت آخر قرار شده خدا تو را رديف کند...
yedokhtare 웃
دَست تــــو آغُوش تــــ♥ــــو آغاز زِندگی ست ،، امّا ، این وَصله هآ به آغُـــ♥ــوش مآ نِمی چَسبَد ،،!!،
yedokhtare 웃
صبــــح ها جای کســــی اینجا خالــــی ست کــــه با هیچ طلوعی پُــــر نمی شود ...!
yedokhtare 웃
جایت خالـــی! چهقدر هـــوا برایِ دوست داشتن خـــوب است ...
yedokhtare 웃
معاشرت می کنند و اسمش را می گذارند عشق....
yedokhtare 웃
مـَن.... چــــ ه سـآده لوحـــآنه بـرآیِ رســـیدن بـ ه او خــــودمـ رآ بـ ه آب و آتـَش زدمـ و او.... چــ ه بی رحـــمآنه گــفـ ت: نزدــیکِ مـــــَن نیـــآ!آتـَش میگیـــــرَم!