yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
به دستانم فندکی ٬ کبریتی ٬ سنگ آتش زنه ای برسانید تا برای هضم عشقم ، سیگاری ٬ دلی ، جانی ، خاطره ای را آتش بزنم . .
yedokhtare 웃
احســـــــــآســـــآتمـــ تَشنُجـــ کردهـــ اند از تبــــِ اینـــ همهـــ بغضــــ ..
yedokhtare 웃
هعیــــــــــــــــــ ... پسرم نشدیم بریم تا صبح تو خیابون ها قدم بزنیم و فک کنیم و سیگار دود کنیم
yedokhtare 웃
دلم تنگ شده براى روزهاى کودکى! که بهانه ى گریه ام داشتن یک عروسک بود! نه یک آدم!!
yedokhtare 웃
رفتم ولی قلبم هنوز...هواتو داره شب و روز...
yedokhtare 웃
یه آهنگایی یه خیابونایی یه حرفای خاصی یه خوراکیایی یه عطرایی یه جاهایی شاید هیچی نباشن اما یه وقتایی خیلی عذاب آورن واسه یه آدمایی…
yedokhtare 웃
نگاهم را به خودت نگیر عزیزم!!!!!!!!! به اشتباهم می نگرم...
yedokhtare 웃
بیچاره دلم با دیدنت باز هم لرزید نمیدانست تو همان بی وفای دیروزی بیچاره دل است عقل ندارد.