yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
عمیق فرو می ریزم ..... وقتی می فهمم با بغض می نوشتم با خنده می خواندی ..
yedokhtare 웃
کدام یکی بود؟ این راه راهه؟ یا این سیاه سفیده؟ یا شاید این که روی آستینش گل سرخ دارد؟ کدامشان بوی تو را نمی دهند؟ کدامشان را بپوشم که بوی تو را ندهند....دانه به دانه می پوشم و در می آورم... همه بو می دهند... نه لباس نیست اصلا... این منم... این منم که هنوز بوی تو را می دهم... پس..خودم را از خودم ...در می آورم.....
yedokhtare 웃
شب من با سیگار... شب تو با کى صبح شد؟
yedokhtare 웃
حَرفِ دِل اَگَر شِنیدَنی بود، دَردِ دِل نِمیشُد!!!
yedokhtare 웃
من بــــرای با تــــــو بودن؛ پُــــر عشــــق و خواهشــــم ...
yedokhtare 웃
یک دنیا آرزو ... یک دنیا حسرت ... حال این روزهای من ...
yedokhtare 웃
شُـدم مِـثه یـه نـَخ سیـگآر کـه دورَم پـُــره از فَـنـدک...