yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
باور کـלּ سختــ استـــ .... سالہا ...همــ یوسف باشے همــ یعقوبـــ ...
yedokhtare 웃
بــآ اَشکــآمـــ بــــــــــآز مہمــونے گرفتمـــ ...
yedokhtare 웃
امروز هم مثل دیروز بود....دیروز هم مثل روز قبلش.... روزها هر روز تکرار می شوند بدون واقعه ی خاصی...
yedokhtare 웃
گـــآهی هــَوس مـــــیکنم شمــــآره ات رآ بگـــیرَمُ دوبـــــآره تپـــــیدنِ ایــ ن قــــلبِ لعنـــتی رآ احــــسآس کنم خـــیلی وقــت دیگـــر هیــچ چــیز آن رآ نمی لرزآنَــــد!
yedokhtare 웃
عجب دنیای عجیبیست! رفتن و ماندن من به یک نقطه بند بود زمانی که گفتی”برو” چقدر عاشقانه می شد ، اگر نقطه اش بالا بود . . .
yedokhtare 웃
امشب تنهایی بدجوری چنگ می زند به گلویم. سرماست و تاریکی و سکوت... اما هیچ چیز بیشتر از نبودنت آزار دهنده نیست............
yedokhtare 웃
ما که ندیدهایم اما از قدیم گفتهاند صبر پیمانهای دارد شبیه به " کاسه " ... مهم هم نیست ! من فقط تمام ِ دلخوریهایم را برداشتهام - یک جا - ریختهام توی همین کاسهی صبر و نشستهام - منتظر - تا ببینم کـِـی سرریز خواهد کرد ...
yedokhtare 웃
آدَمه دیگه دِلِش میخواد برای یکی تَـــــــــک باشه دِلِش میخواد یکی فقط نِوِشتِه هایِ اون رو بِخونه دِلِش میخواد یکی فَقَط به اون اِس اِم اِس بِده دِلِش میخواد یکی فَقَط نِگَرانِ حالِ اون بِشه دِلِش میخواد اون یِکی تـــــ♥ـــــــو باشی آدَمه دیگه
yedokhtare 웃
دیگر به خوابم هم نمی آید...
yedokhtare 웃
مــَـن .. آدمی کـــــِـ لآیِ آدما ســُـوخــتـــــــ
yedokhtare 웃
برزخ حال من است...............
yedokhtare 웃
حق داری غریبی کن ... که کوپه های قطار ، تختخواب های جدا دارند.......... این روز ها بیشتر با مسکن هایم لامبادا میرقصم ..........این روز ها جای خالیم زیر تخت بوی نفتالین میدهد........... اگر نبودم حواست به موشهای خانه پدری باشد ، دیر بجنبی اعتصاب غذا میکنند ..((((((((((((( راستی یکی را پیدا کن به خدا قرص خواب دهد میخواهم دو ساعت برای خودم زندگی کنم . . . )))))))
yedokhtare 웃
ی وقتایی ی چیزایی هست ک فقط خودت میفهمی و خودت درک می کنی... هر چقدرم واسه کسی توضیح بدی نمیفهمه.... زندگی من پر از این چیزاس!!