yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
بعضیا کاری باهات میکنن که یادآوری تمام لطف هایی که در حقشون کردی … به شدت ازخودت متنفرت میکنن !
yedokhtare 웃
گاهی حوصله ی حرفای خودمُ هم ندارم....!..
yedokhtare 웃
دلتنگی همون مکثی ِ که رو اسمش ميکنی ، وقتی شماره های گوشيت رو ميای پايين !!!
yedokhtare 웃
صــــبــــر ... انـــتـــخـــاب نـــیـــســـت اجـــبـــار اســـت !!!
yedokhtare 웃
این روزهایم تو ندارد که من هر روز آخر دنیا را می بینم و هر چه روز می رود شب می آید شب هم که برود دوباره روز از نو ... امـــــا نه تو می آیی نه خیالت می رود و من مانده ام با یک دنیا بی تو بودن...
yedokhtare 웃
دست ِ تـُو اگَر بـود ... دست ِ مـَن دیگَر دَر جیب نبـود ..!
yedokhtare 웃
حرفات تلخ تر از چای و ذاتت کثیف تر از سیگاری بود که میکشم ...!.
yedokhtare 웃
چـِقد حـَرف تو دلم هَس و چقد لـآلم اَز گفتنش ...!.ای خدا
yedokhtare 웃
من ، بـَـدم .. بــدتـــر از اون کــه بشه دوستم داشت ...!.
yedokhtare 웃
گاهی وقتا اینقدر دلت بهونه میگره که حتی خدا هم بیاد بغلت کنه آروم نمیشی دلت فقط با یه چیز آروم میشه دیدن اون و حس کردن دستای گرم و مردونه اش توی دستات..
yedokhtare 웃
ارام در گوشه ای نشسته ام... کار ازچسب وباندو پانسمان گذشته.. زخم به روحم رسیده..