yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
این روزها آرزوهایم را می گذارم روبرویم... هر هر بهشان می خندم!!
yedokhtare 웃
خدایا ....! خواسته ام را می دانی چیست ... خودت را به آن راه نزن، نگو که من را یادت نمی آید ...! من هنوز منتظرم . . .
yedokhtare 웃
اصلآ یادَتـــــــــ هَستــــــــ که نیستَمـــــــ . . . . ؟!؟!؟
yedokhtare 웃
مـــــن مــــــی روم تـــــو میمــــــــانی با دنیـــــــــایی از خاطـــــــــرات راســـــــــتی آنـــــروز که دلـــــداده تو شــــــدم یادت هســــــت؟؟؟ از آنجـــــا به بعـــــــدش را پاکــــــــــ کــن...
yedokhtare 웃
من مانده ام با یاد تــــــــــو ..... و بغضی که لگد می زند بر حنجــــــــــــره ای پا به مـــاه . .
yedokhtare 웃
@آهـــــــــآﮮ رقیــب... یـآدت بآشــد.. کـم حوصلـﮧ ست.. ظـآهـرش جـدﮮ .. امـآ دلـــﮯ دآرد کـﮧ مهربـآنـﮯاش بـﮧ وسعـت یک آقیـآنوس است !! بد قـول نیـست .. امـآ کـم مـﮯآورد و سر قولَ ش نمـﮯمـآند !! همیشـﮧ دنبـآل بهـآنـﮧ است .. بهـآنـﮧ دستش نده !! خستـه کـﮧ بآشـد .. تنهـآیش بگــذآر !! اگـر نآرآحتت کـرد .. بـﮧ لحن صدآیش توجـﮧ کن !! اگـر پشیمـآنـﮯ در آن مـوج مـﮯزد.. دیگـر اصرآر بـﮧ عذر خوآهـﮯ نکن !! چون مغـــــرور است.. !! بـﮧ حرمت دوست دآشتن غرورش رآ نـکشن !! نوازشش کن .. بـﮧ نوآزش نیــآز دآرد !! رآز دآرش بآش .. همیشـﮧ نیـآز دآرد خودش رآ خآلــﮯ کند !! اگـر دیدﮮ لــج کرد .. عیب ندآره کوتـآه بیـآ !! چند وقتـﮯ کـﮧ مـﮯگذرد خود بـﮧ خود از کـآرش پشیمـآن مـﮯشود !! بخـآطرش طرفـدآر پرسپولیـس بآش !! از همین حـآلآ بـدآن کـﮧ .. او هیــچ وقت تو رآ بر رفیــق هـآیش ترجیـح نمـﮯدهد ..!!!!!! و امـآ عصبـآنیتــش ...!!!!! خـودم هم هنـوز بآ آن کنـآر نیـآمدم .. شـآید تو بتـوآنــﮯ !! شـآید !!!
yedokhtare 웃
پـایـیــز .. رسیـده بـه اینجـام ... دارم یـکی یـکی بـه پـات می افـتــم ...
yedokhtare 웃
می دآنی .. (!) نَبُودَنَت دَر شَب هآی پآییز ، یِک سآعَت زُودتَر شُرُوع می شَوَد . . . !
yedokhtare 웃
از مـعجزاتـش این بود.... كه آغوشش عصر جمـعـه نداشت...
yedokhtare 웃
خیلی وقت است که دیدن تو فقط با چشمان بسته ممکن می شود! در رویا...
yedokhtare 웃
روزهای بارونی رو دوست دارم چون هیچ کس نمیفهمه قطره های روی گونه هام ماله بارونه یا اشک چشمام ...!
yedokhtare 웃
انگار قرار نیست با تو بی حساب شوم سالهاست که رفته ای اما... هنوز هم اشکهایم دارند حساب "دیدنت"را با چشمهایم صاف میکنند...