yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
بیــــــــــ تو هر کاریــــــــ گریستن استــــــــــ حتی خندیدنــــــــــ !
yedokhtare 웃
مثل ابر دلم گرفته مثل بآرون خیسِ خیسَ م ...
yedokhtare 웃
بگـــذر تابستان... حالم... با تـــو خوب نمي شـــود..... پاییز ..... چـــه خوب که در رآهــــی
yedokhtare 웃
مـَن به تَنگ آمَده ام از هَمه چیز بُگذار هَـواری بِزنَم!
yedokhtare 웃
غمِ دنياس.....اون لحظه یِ خدافظی....بفهمی كه...... ديگه بهش نميرسی...
yedokhtare 웃
گفتم من عـ-ادت دارم تو هَم میخـ-وری؟! تـ رسید و رَفـ-ت .... خونِ دِل بود فَقط ...
yedokhtare 웃
گاهی خودم را در آغوش میگیرم و آرام میگویم: یادته چه آغوش گرمی داشت؟؟!
yedokhtare 웃
حـرفت که مـي شود با خـنده مي گويم... : يـادش بـخـير ، فــرامـوشـش کـردم ... اما نـميدانـنـد هـــنوز هـم کـسي اشــتباه تـماس ميـگـيرد قـلـبـم تـنـد مـيـزنـد کـه نـکند تـــــو بـاشـي ....