yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
می خواهم تنهایی ام را به رُخ این هوای دو نفره بکشم ...!
yedokhtare 웃
همه می گفتند تو چقدر به من می آیی !!؟ تو ولی ... رفتی !!
yedokhtare 웃
“حوا” که باشی بعضی ها “هوا ” برشان می دارد که “آدمند ” !!!
yedokhtare 웃
مهم نیست که پسری یا دختر، اگه تونستی با قلب کسی بازی نکنی، اون وقت "آدمی" ♥
yedokhtare 웃
تند رفته است کودکی های من با دوچرخه قزاضه اش که همیشه ی خدا پنچر بود …
yedokhtare 웃
می دونی چیه رفیق ؟ حکایت زندگی ما شده مث “دکمه پیرَن” اولی رو که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه میری … بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی می بری که رسیدی به آخرش …
yedokhtare 웃
مادرم پیامبری بود با زنبیلی پر از معجزه … یادم نمی رود در اولین سوزِ زمستانی ، النگویش را به بخاری تبدیل کرد …