yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
هر سال می ایی چه کار؟؟ !! وقتی که هیچ گلی به سرم نمیزنی بهار
yedokhtare 웃
بد تا کردی ......... بد ببین چه جوری چروک شده احساسم..!!!
yedokhtare 웃
افسوس ...!!! به خاطر تمام لحظه هایی که میتوانستی " مردم " باشی نه " دردم
yedokhtare 웃
و تو نمی دانی ... چقدر درد دارد ... دوست داشته باشی کسی را و او دوست داشته باشد تنت را ...!!!
yedokhtare 웃
به لطف " اعتماد " هر روز زخم می خورم ...!!!
yedokhtare 웃
هی شانس... مگر قرار نبود در خانه همه را یکبار بزنی ..؟؟!! پس خانه من چه شد..؟؟
yedokhtare 웃
خُدافظی درد سَنگینه . . .
yedokhtare 웃
حس بچه ای رو دارم که پدر و مادرش زیر آوار موندن ..
yedokhtare 웃
هــَوآ .. هَـــــــــوآي دَرد ِ ..
yedokhtare 웃
عاشق.......معنی این کلمه را میداند..........خداحافظ......من رفتم......
yedokhtare 웃
تورا بخدا !!! مرا " تو " صدا بزن وگرنه من "شما "ی خیلی ها هستم...
yedokhtare 웃
به من حق بده که میل به خوردن نداشته باشم این بغضها که تو به خورد من میدهی سیر سیرم میکند …