Shahab
اگر پشت به خورشید بایستید ، چیزی به جز سایه خویش نخواهید دید . . .
Shahab
آسمان فرصت پرواز بلند است ، ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باشی . . .
Shahab
رمز موفقیت ۲ کلمه است : تصمیم درست رمز گرفتن تصمیم درست ۱ کلمه است : تجربه رمز کسب تجربه ۲ کلمه است : تصمیم نادرست
Shahab
ادامش-----------: طولی نکشید که تاجری فلک زده مویه کنان به پای سردسته حرامیان افتاد که آن کیسه از آن من بود و لعن و نفرین بسیار نثار عالم دینی نمود و همی گفت که من گول آن عالم را خوردم و تا آن لحظه معتقد بودم که دعای دفع بلا واقعا کارگر خواهد بود !!! رئیس حرامیان اندکی به فکر فرو رفت سپس دستور داد کیسه زر را به صاحبش بر گردانند ! یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما قطاع الطریق نیستیم ؟! رئیس دزدان پاسخ چنین داد: ای ابله، درست است که ما دزد مال مردم ایم اما هرگز قرار نبود که دزد ایمان مردم باشیم ... سخن روز : دنیا جای خطرناکی برای زندگی است نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند ...انیشتین
Shahab
دزد ایمان نقل است که در روزگاری نه چندان دور کاروانی از تجار بهمراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دیاری دوردست شد... در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند و طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده یا تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند... حرامیان هرچه بود گرد آوردند از مسکوکات و جواهرات و پارچه و هر چه ارزشمند بود به زور ستاندند. در بین اموال مسروقه یکی ازحرامیان کیسه ای پراز سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی آن آیه ای از قرآن در مضمون دفع بلا نوشته شده بود... حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود. رئیس دزدان چون واقعه بدید دستور داد صاحب کیسه را احضار کنند...
Shahab
یک روز مردی در حال عبور از خیابان کودکی را مشغول جابجایی بسته ای دید که از خود کودک بزرگتر بود، پس به نزدیکش رفت و گفت: عزیزم بگذار تا کمکت کنم. مرد وقتی خواست بسته را بردارد دید که حتی حملش برای او مشکل است چه برسد به این بچّه. کمی که رفتند مرد از کودک پرسید چرا این بسته را حمل می کند؟ کودک در پاسخ گفت: که پدرش از او خواسته است. مرد پرسید: چرا پدرت خودش این کار را انجام نداد؟ مگر نمی دانست که حمل این بسته برایت چقدر سخت است؟ کودک جواب داد: اتفاقا مادرم هم همین حرف را به پدرم زد ولی او گفت: "خانم بالاخره یه خری پیدا می شه به این بچّه کمک کنه دیگه!"
Shahab
«آورده اند که در مجلسی، سه تن از حکیمان جمع شدند. فیلسوفی از روم، حکیمی از هند و بوذرجمهر که سومین آنان بود. سخنشان به اینجا رسید که سخت ترین چیزها چیست؟ رومی گفت: پیری و سستی، با فقر و تنگ دستی. هندی گفت: تن بیمار و اندوه بسیار. بوذرجمهر گفت: نزدیک بودن به اجل و دور بودن از حُسن عمل. همه حاضران این گفته را پذیرفتند».
Shahab
«بزرگی چنین گوید: برای آسان ساختن مصیبت ها و کم کردن سختی ها، راه های گوناگونی است. اگر مصیبت با دوراندیشی همراه شود و با عزم و اراده با آن برخورد کنند، رویدادش سبک می شود و از تأثیر و زیان آن می کاهد».
Shahab
«عارفی به مراد خویش را گفت: مرا وصیتی کن! گفت: سفارش پروردگار را به همه پیشینیان و واپسینیان به تو گویم که فرمود: «لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللّهَ؛ ما به کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و نیز به شما سفارش کردیم که پرهیزگار باشید.» (نساء:131)»
Shahab
«عارفی روزی به اصحاب خود گفت: چه چیزی بهتر است؟ گفتند: ای شیخ ما، تو خود بگوی. گفت: دلی که در آن همه یاد خدا بُوَد».
Shahab
«بزرگی گفته است: به نیروی شکیبایی و یقین پسندیده، غم هایی را که بر تو فرود می آیند، از خود دور کن!»
Shahab
«گویند: شخصی بزرگی را دید، از او پندی خواست. آن بزرگ گفت: چه نیکوست شفقت توانگران بر درویشان، به علت طلب ثواب و از آن نیکوتر، تکبر درویشان بر توانگران است، به دلیل اعتماد فراوان بر کرم پروردگار».
Shahab
«عارفی گوید: لذت عفو، بیشتر از انتقام است؛ زیرا عفو، لذت سپاس را در پی دارد و انتقام، پشیمانی را».