Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
مترسك رو دوست ندارم چون پرنده ها رو مي ترسونه ......................!!! ولي.....ولی ..........دوسش دارم ........چون تنهايي رو درك مي كنه.
Alireza
آخر چه شد که اين همه نامهربان شدي / چيزي که خوش نداشتم اي دوست، آن شدي
Alireza
یارا بهشت، صحبت یاران همدم است / دیدار یار نامتناسب، جهنم است
Alireza
در جهان بال و پر خويش گشودن آموز / كه پريدن نتوان با پر و بال دگران
Alireza
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست /از این سکوت گریزان ، از آن صدا بیزار
Alireza
زندگاني گر کسي بي عشق خواهد من نخواهم / راستي بي عشق زندان است بر من زندگاني
Alireza
آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟ ماه میگه بودن درآغوش تو... ماه میگه تو بگو یعنی چی؟ آسمون میگه : انتظار دیدن تو...
Alireza
مرهم نمی نهی به جراحت، نمک مپاش / نوشم نمی دهی به دلم نیشتر مزن
Alireza
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم/هوا داران کویش را چو جان خویشتن دارم
Alireza
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد / خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم
Alireza
پروانه به یک سوختن آزاد شد از شمع / بیچاره دل ماست که در سوز و گدازست
Alireza
مي رسد روزي که شرط عاشقي دلدادگيست /آن زمان، هر دل فقط يک بار عاشق مي شود
Alireza
در هیچ موقفم سرگفت و شنید نیست/ الا در آن مقام که ذکر شما رود
Alireza
زن در حالی که در آینه نگاه میکنه به شوهرش میگه: من جدیدا" خیلی وحشتناک، چاق و زشت به نظر میرسم.. لطفا یه چیز خوب به من بگو . شوهر: بیناییت فوق العادست عزیزم...!!!!