Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
باران که در لطافت طبعش خلاف نيست / در باغ لاله رويد و در شوره زار خس
Alireza
ما بی تو تا دنیاست دنیایی نداریم / چو سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم
Alireza
«او از آن روي رضـا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود و همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند» مگر نه اين است كه ما ايرانيان هرچه داريم از بركت وجود توست. مگر نه اين است كه حال غريب را جز غريب نمي فهمد كه ما همه غريبيم . ما سالهاست دلهامان را به پنجره چوبي كرمت گره زده ايم . و تو چه سخاوتمندانه گره مي گشايي. ما مگر آغوشي گرمتر از بارگاهت مي شناسيم كه به آن پناه ببريم ؟ و تو چه صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي و رضـــايي كه همه را مي پذيري.تو غریب با همه کس آشنا يي ،تو رفیق زائر بی دست و پايي. يا معين الضعفاء يار غريبان چه چشمها كه بينايت شدند و چه دلها كه راضي گشتند از رضــا. دل ما را نيز مانند گنبد طلايي ات طلايي كن....
Alireza
یارم تویی در عالم، یار دگر ندارم / تا در تنم بود جان، دل از تو بر ندارم
Alireza
در جهان بال و پر خويش گشودن آموز / كه پريدن نتوان با پر و بال دگران
Alireza
دايم دل خود ز معصيت شاد كني / چون غم رسدت خداي را ياد كني
Alireza
تو کمان کشیده و درکمین که زنی به تیرم و من غمین/همه غمم بود ازهمین که خدا نکرده خطا کنی
Alireza
درد بي عشقي ز جانم برده طاقت ور نه من / داشتم آرام تا آرام جاني داشتم
Alireza
یا رب، نگاه کس، به کسی آشنا مکن / گر میکنی، کرم کن و از هم جدا مکن
Alireza
ترسم اي مرگ نيايي تو و من پير شوم / آنقدر زنده بمانم كه ز جان سير شوم