Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
مي روي و گريه مي آيد مرا / ساعتي بنشين که باران بگذرد
Alireza
یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود / چون نیستم صبور چرا امتحان دهم؟
Alireza
یارب سببی ساز که یارم به سلامت/بازآید و برهاندم از بند ملامت
Alireza
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد /که خاک میکده عشق را زیارت کرد
Alireza
مردان عشق را به هیاهو چه حاجت است / رندان روزگار خموشی گزیده اند
Alireza
در سمت توام دلم باران ، دستم باران ، دهانم باران , چشمم باران, روزم را با بندگی تو پاگشا میکنم , هر اذانی که می وزد پنجره ها باز می شود یاد تو بوران می کند , هر اسم تو را که صدا می زنم ماه در دهانم هزار تکه میشود , کاش من همه بودم با همه دهان ها تو را صدا می زدم… کفش های ماه را به پا کرده ام… دوباره عازم توام… تا بوی زلف یار در آبادی من است هر لب که خنده ای کند از شادی من است . زندگی با تو… زندگی همین حالاست .
Alireza
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم / در میان لاله و گل آشیانی داشتیم
Alireza
دنيا به روي سينه ي من دست رد گذاشت / بر هر چه آرزو به دلم بود سد گذاشت
Alireza
روزگاریست که در دشت جنون خانه ی ماست / عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ی ماست
Alireza
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم / با دوست بگوییم که او محرم راز است
Alireza
با ما کج و با خود کج و با خلق خدا کج / آخر قدمي راست بنه اي همه جا کج
Alireza
راز دلت را مکن فاش به نامحرمان / در بر نامحرمان راز گشودن خطاست
Alireza
مي رود عمر عزيز ما، دريغا چاره چيست/ دي برفت و ميرود امروز و فردا، چاره چيست
Alireza
دارد به جانم لرز مي افتد رفيق؛ انگار پاييزم /دارم شبيه برگ هاي زرد و خشك از شاخه مي ريزم
Alireza
پیوستگی به حق ز دو عالم بریدن است / دیدار دوست، هستی خود را ندیدن است