دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza
مرد
امتیاز: 6302

دنبال‌شدگان

(1741 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(639 کاربر)

گروه‌ها

(171 گروه)

بازدید

Alireza
Alireza
در مشاعره

در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!

Alireza
Alireza
در مشاعره

مي روي و گريه مي آيد مرا / ساعتي بنشين که باران بگذرد

Alireza
Alireza
در مشاعره

یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود / چون نیستم صبور چرا امتحان دهم؟

Alireza
Alireza

یارب سببی ساز که یارم به سلامت/بازآید و برهاندم از بند ملامت

Alireza
Alireza
در میکده

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد /که خاک میکده عشق را زیارت کرد

Alireza
Alireza
در مشاعره

مردان عشق را به هیاهو چه حاجت است / رندان روزگار خموشی گزیده اند

Alireza
102.jpg Alireza

در سمت توام دلم باران ، دستم باران ، دهانم باران , چشمم باران, روزم را با بندگی تو پاگشا میکنم , هر اذانی که می وزد پنجره ها باز می شود یاد تو بوران می کند , هر اسم تو را که صدا می زنم ماه در دهانم هزار تکه میشود , کاش من همه بودم با همه دهان ها تو را صدا می زدم… کفش های ماه را به پا کرده ام… دوباره عازم توام… تا بوی زلف یار در آبادی من است هر لب که خنده ای کند از شادی من است . زندگی با تو… زندگی همین حالاست .

Alireza
Alireza
در مشاعره

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم / در میان لاله و گل آشیانی داشتیم

Alireza
Alireza
در مشاعره

دنيا به روي سينه ي من دست رد گذاشت / بر هر چه آرزو به دلم بود سد گذاشت

Alireza
Alireza
در مشاعره

روزگاریست که در دشت جنون خانه ی ماست / عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ی ماست

Alireza
Alireza
در رفیق

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم / با دوست بگوییم که او محرم راز است

Alireza
Alireza
در رفیق

با ما کج و با خود کج و با خلق خدا کج / آخر قدمي راست بنه اي همه جا کج

Alireza
Alireza
در مشاعره

راز دلت را مکن فاش به نامحرمان / در بر نامحرمان راز گشودن خطاست

Alireza
Alireza
در مشاعره

مي رود عمر عزيز ما، دريغا چاره چيست/ دي برفت و ميرود امروز و فردا، چاره چيست

Alireza
Alireza
در مشاعره

دارد به جانم لرز مي افتد رفيق؛ انگار پاييزم /دارم شبيه برگ هاي زرد و خشك از شاخه مي ريزم

Alireza
Alireza
در دوره

پیوستگی به حق ز دو عالم بریدن است / دیدار دوست، هستی خود را ندیدن است