دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza
مرد
امتیاز: 6302

دنبال‌شدگان

(1741 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(639 کاربر)

گروه‌ها

(171 گروه)

بازدید

Alireza
Alireza
در مشاعره

در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!

Alireza
Alireza

چه بارونی اومد داشت سیل راه میوفتاد . ولی حال کردم باهاش...

Alireza
Alireza
در مشاعره

درختي كز جواني كوژ برخاست / چو خشك و پير گردد كي شود راست؟

Alireza
Alireza
در مشاعره

رفتی و در دل من ماند به جای/ عشقی آلوده به نومیدی و درد

Alireza
Alireza
در مشاعره

مکن کاری ، که بر پا سنگت آیو / جهان با این فراخی ، تنگت آیو

Alireza
Alireza
در مشاعره

در دل هوسي هست دريغا نفسي نيست / ما را نفسي نيست كه در دل هوسي نيست

Alireza
Alireza
در مشاعره

از وصل تو گر نيست نصيبم عجبي نيست / هم ظلمت و هم نور به يكجا نتوان ديد

Alireza
Alireza
در مشاعره

یار رب چه چشمه ای است محبت که من از آن / یک قطره آب خوردم و دریا گریستم

Alireza
Alireza
در مشاعره

از مردم افتاده مدد گير كه اين قوم / با بي پروبالي، پر و بال دگرانند

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza
در مشاعره

مردان عشق را به هیاهو چه حاجت است / رندان روزگار خموشی گزیده اند

Alireza
Alireza

دنبالریونِ گل ما بریم که بازی داره شروع میشه...

Alireza
Alireza

رودها در جاری شدن | و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند| کوه ها با قله ها | و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند| وانسان ها همه ي انسان ها با عشق| فقط با عشق| پس بار خدایا بر من رحم کن | بر من که می دانم ناتوانم رحم کن | باشد که خانه ای نداشته باشم| باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم| اما نباشد| هرگز نباشد | که در قلبم عشق نباشد| هرگز نباشد...

Alireza
Alireza

من گمان ميکردم دوستي همچون سروي سرسبز چهار فصلش همه آراستگي است.من چه مي دانستم هيبت باد زمستان هست من چه مي دانستم سبزه ميميرد از بي آبي ،سبزه يخ ميزند از سردي دي،من چه ميدانستم،دل هر کس دل نيست.قلبها از اهن وسنگ است،قلبها بي خبر از عاطفه اند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza
در مشاعره

تو مو بینی و مجنون پیچش مو/ تو ابرو او اشارت های ابرو

Alireza
Alireza
در مشاعره

روزها در حسرت فردا به سر شد ای دریغ / دیگر از عمرم همین امروز و فردا مانده است

Alireza
Alireza
در مشاعره

داديم ز كف نقد جواني و دريغا / چيزي به جز از حيرت و حسرت نستانديم