Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
ما گذشتیم و گذشت ، آن چه تو با ما کردی / تو بمان و دگران ، وای به حال دگران
Alireza
یاد یاران قدیمم نرود از دل تنگ/چون هوای چمن از مرغ اسیران قفس
Alireza
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است / بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
Alireza
نیست در عالم ز هجران تلخ تر / هر چه خواهی کن و لیک آن نکن
Alireza
روی دیدار توام نیست، وضو از چه کنم؟ / دیگر از جامه ی صد وصله رفو از چه کنم؟
Alireza
تو بمن دل نسپردی که چو آتش/پیکرت راز عطش سوخته بودم/من که در مکتب رویایی زهره/رسم افسونگری آموخته بودم
Alireza
تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید / دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
Alireza
دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟ / طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
Alireza
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست / منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
Alireza
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن / منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن
Alireza
فریاد که گر تشنه در این شهر بمیرم / جز دیده کس آبی به لب من نچکاند
Alireza
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم / بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
Alireza
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست /محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست