Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش / که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
Alireza
مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی/پر کن قدح کــ بی می مجلس ندارد آبی
Alireza
حالت سوخته را سوخته دل داند و بس / شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست
Alireza
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است/ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
Alireza
تجلی گه خود کرد خدا دیده ی مارا / در این دیده در آیید و ببینید خدارا
Alireza
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
Alireza
رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود / دیگر به چه امید در این شهر توان بود
Alireza
در اين بهار تازه كه گل ها شكفته اند / لبخند عشق زن كه شكوفا ببينمت
Alireza
با عقل، آب عشق به يک جو نمي رود / بيچاره من که ساخته از آب و آتشم
Alireza
دیده را فایده آنست که دلبر بیند / ور نبیند ، چه بود فایده بینایی را
Alireza
سلام علیکم دنبالریون گلِ گلاب.
Alireza
قلب هر خاکی که بشکافد، نشانش عاشقیست / هر گلی که غنچه زد، نامش شقایق می شود
Alireza
نمی دانم چه می خواهم بگویم / زبانم در دهان باز بستست
Alireza
تا جوان هستید باید سعی کنید روحیات و اخلاقیات خودتونو اصلاح کنید... در غیر اینصورت تا ابد خصوصیات بد ، همراهتون خواهد بود... شخصیّت آدمها با (پررو بازی) و (بی ادبی) و غیره بدست نمیاد... چرا نباید بهترین باشیم؟ چرا خودمون الگوی دیگران نباشیم؟
Alireza
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست/ لیک کس را دید جان دستور نیست