Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
بعضی ها میگن چون گرفتارن از خدا غافلن . اما نمیدونن چون از خدا غافلن گرفتارن . . .
Alireza
در روزگار جهل شعور , خود جرم است
Alireza
اگربهرام ِگور از گور , سر آرد برون گوید : / که هر صیاد , صیادی به نام گور هم دارد !!!
Alireza
شمع را شاهد احوال من و خويش مگردان / خلوتي خواسته ام با تو که تنها بنشينم
Alireza
باز در چهرهٔ خاموش خیال /خنده زد چشم گناه آموزت/ باز من ماندم و در غربت دل /حسرت بوسهٔ هستی سوزت /باز من ماندم و یک مشت هوس/ باز من ماندم و یک مشت امید /یاد آن پرتو سوزندهٔ عشق /که ز چشمت به دل من تابید/ باز در خلوت من دست خیال /صورت شاد تو را نقش نمود /بر لبانت هوس مستی ریخت /در نگاهت عطش طوفان بود/ یاد آن شب که تو را دیدم و گفت /دل من با دلت افسانهٔ عشق /چشم من دید در آن چشم سیاه/ نگهی تشنه و دیوانهٔ عشق/ یاد آن بوسه که هنگام وداع /بر لبم شعلهٔ حسرت افروخت /یاد آن خندهٔ بیرنگ و خموش /که سراپای وجودم را سوخت/ رفتی و در دل من ماند به جای/ عشقی آلوده به نومیدی و درد/ نگهی گمشده در پردهٔ اشک/ حسرتی یخ زده در خندهٔ سرد/ آه اگر باز بسویم آیی /دیگر از کف ندهم آسانت/ ترسم این شعلهٔ سوزندهٔ عشق/ آخر آتش فکند بر جانت.
Alireza
من ِبی مایه , که باشم که خریدار تو باشم / حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
Alireza
از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردي...
Alireza
چشمانم در آسمان |به جستجوی آخرین ستاره ی شب است| و می روم به اوج | کنار او |ستاره ای که در سپهر آرزو | یگانه تقدیر من است...