دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza
مرد
امتیاز: 6302

دنبال‌شدگان

(1741 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(639 کاربر)

گروه‌ها

(171 گروه)

بازدید

Alireza
Alireza
در مشاعره

در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!

Alireza
Alireza

گاهی وقتها فکرکردن به بعضی ها , ناخوداگاه لبخندی روی لبات میشونه . دوست دارم این لبخندهای بیگاه و این بعضی ها رو ...

Alireza
Alireza
در مشاعره

ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود / وين را ز سر به مهر به عالم سمر شود

Alireza
Alireza
در مشاعره

منكران را هم ازين مى دو سه ساغر بچشان / و گر ايشان نستانند روانى به من آر

Alireza
Alireza
در مشاعره

دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟ / طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

Alireza
adam.jpg Alireza

تو این عکس تصویر چند تا آدم هست؟

Alireza
Alireza
در مشاعره

آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری/ ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری

Alireza
Alireza
در مشاعره

تا کی چو باد سربدوانی به وادیم /ای کعبه‌ی مراد ببین نامرادیم

Alireza
Alireza
در مشاعره

ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم/ خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم

Alireza
Alireza
در مشاعره

موی سپید خندد برآن کسی کــه گوید/بالاتر از سیاهی رنگ دگر نباشد

Alireza
Alireza
در مشاعره

دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر/ گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست

Alireza
Alireza

هفت جا نفس خود را حقیر دیدم. نخست : هنگاميکه به پستي تن مي داد تا بلندي يابد، دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان مي‌پريد، سوم : آنگاه که ميان آساني و دشوار مختار شد و آسان را برگزيد، چهارم : آنکه گناهي مرتکب شد و با يادآوري اينکه ديگران نيز همچون او دست به گناه ميزنند ، خود را دلداري داد، پنجم : آنگاه که از ناچاري، تحميل شده‌اي را پذيرفت و شکيبايي‌اش را ناشي از توانايي دانست، ششم : آنگاه که زشتي چهره‌اي را نکوهش کرد، حال آن که يکي از نقاب‌هاي خود بود، هفتم : آنگاه که آواي ثنا سرداد و آن را فضيلت پنداشت.

Alireza
Alireza
در مشاعره

نیازارم ز خود هرگز دلی را / که می ترسم در او جای تو باشد

Alireza
Alireza
در مشاعره

می خواهمت چنان که شب خسته خواب را / می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

Alireza
Alireza
در Im in love

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي...

Alireza
Alireza
در مشاعره

در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز / چه توان كرد كه سعي من و دل باطل بود