2yousef
... آدم فقط برای تنهائی وقت زیاد دارد ... زیااااااااااااااااد ...
2yousef
بی تو هر طلوع ، زنگ کهنه ساعتی است که بیهودگیم را اخطار می کند و هر غروب تنها پناه ، برای گریستن من ...............
2yousef
آه ببین ، چه تنها ایستاده ام بر شاخسار تنهایی خویش ، بسان ستون شکسته ای که یادگار تلخ تطاول نگاه توست .........................
2yousef
آن يكي بالش به دامانم نهاد /ديگري رفت و مرا تنها گذاشت/ آنكه رفت داغ پرستو ديده بود/ آنكه بالش داده بود عاشق نبود/ من كجا لا لاي مرغانم كنم/اينچنين خوابي به چشمانم كنم
2yousef
وقتي اشك مي ريزم تو را در اشكهايم مي بينم پس اشكهايم را پاك مي كنم تا كسي تو را نبيند
2yousef
عشق را بهايي نيست ، او را به مركب دل هديه مي كنم و سوار بر عطر خوش يا ر رهسپار
2yousef
ديدي ز جهان سلسله داران همه رفتند / شاهان و وزيران و سواران همه رفتند/ گويند صغيران كه كبيران همه رفتند /ما نيز روانيم چو باران همه رفتند / خدا حافظ دوستا
2yousef
دردا که راز پنهان خواهد شد
2yousef
ما شروع کردیم به حرف زدن با خودمان و گاهگاهی با دیوار و کف چوبی
2yousef
اگر سنگم زني سنگت ببوسم.... .. اگر زهرم دهي زهرت بنوشم .....
2yousef
باز مي سوزم چو شمع و دامنم تر مي كنم
2yousef
طلوع خورشید چه کوتاه بود .